{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part



صدای آژیر پلیس نزدیک‌تر می‌شد.

مین‌هو با عصبانیت گفت: «همه عقب‌نشینی!»

افرادش یکی‌یکی از انبار خارج شدند.

جونگکوک هم با اعضایش ایستاده بود.

نگاهش از روی خودم برداشته نمی‌شد.

همین لحظه...

مین‌هو مچ دستم را گرفت.

«راه بیفت.»

خواستم دستم را بکشم.

«ولم کن!»

سیلی محکمی به صورتم زد.

«گفتم راه بیفت.»

جونگکوک یک قدم جلو آمد.

چشم‌هایش سرد شد.

«دستت رو ازش بردار.»

مین‌هو خندید.

«مگه مال توئه؟»

جونگکوک بدون اینکه نگاهش را از من بردارد، گفت:

«از الان... آره.»

مین‌هو اسلحه را روی شقیقه‌ام گذاشت.

«یه قدم دیگه برداری، اول اینو می‌کشم.»

اعضا همزمان اسلحه‌هایشان را بالا آوردند.

جیمین با عصبانیت گفت: «رئیس، دستور بده...»

نامجون دستش را روی شانه‌ی جیمین گذاشت.

«نه.»

جونگکوک چند ثانیه ساکت ماند.

بعد آرام گفت:

«ببرش.»

همه با تعجب به او نگاه کردند.

مین‌هو لبخند زد.

«تصمیم عاقلانه‌ای بود.»

افراد مین‌هو مرا به زور داخل ماشین هل دادند.

در بسته شد.

ماشین با سرعت حرکت کرد.

از شیشه به بیرون نگاه کردم.

جونگکوک هنوز همان‌جا ایستاده بود.

نگاهش از ماشین برداشته نمی‌شد.

زیر لب، طوری که فقط اعضایش شنیدند، گفت:

«هر جا ببریش...»

لبخند کمرنگی زد.

«آخرش خودم میارمش خونه.»

ماشین با سرعت از انبار دور شد.

سکوت.

فقط صدای موتور.

مین‌هو کنارم نشسته بود.

پوشه را از دستم گرفت.

چند برگه را نگاه کرد.

لبخند زد.

«کارِت خوب بود.»

جوابی ندادم.

چند دقیقه بعد...

ماشین جلوی ویلایی بزرگ توقف کرد.

مین‌هو پیاده شد.

قبل از رفتن گفت:

«از امروز... بدون اجازه‌ی من حتی یک قدم هم بیرون نمی‌ذاری.»

در ماشین باز شد.

دو نفر بازویم را گرفتند.

به زور داخل ویلا بردنم.

در قفل شد.

---

داخل عمارت جئون...

جیمین اخم کرده بود.

«رئیس، واقعاً گذاشتین ببرنش؟»

جونگکوک کتش را درآورد.

«آره.»

تهیونگ خندید.

«پس نقشه‌ای داری.»

جونگکوک لبخند کوتاهی زد.

«اون پرونده...»

«همونی نبود که فکر می‌کنن.»

نامجون سرش را بلند کرد.

«یعنی...؟»

جونگکوک به پنجره خیره شد.

«از اول می‌خواستم برسه دست مین‌هو.»

سکوت.

جیمین زیر لب گفت:

«پس... دختره فقط طعمه بود.»

جونگکوک آرام جواب داد:

«نه...»

«کلید بازیه.»

شرط
لایک۱۵
کامنت۱۰
بازنشر۵



#چندشاتی_جونگکوک
#فیک_جونگکوک
#چندپارتی_جونگکوک***
جونگکوک #تصور جونگکوک #تکپارتی کوک#بی تی اس#bts#jungkook
Bts #BTS_ARMY_JIN_SUGA_J_HOPE_RM_JIMIN_V_JUNGKOOK
#فیک جونگکوک #سناریو بی تی اس #سناریو جونگکوک
#jungkook
#jungkook🐰****************
***
دیدگاه ها (۱)

قسمت بیست و یک

پارت ۲۷ 🖤به انبار قدیمی رسیدیم. هوا تاریک بود و صدای باد از ...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وپنجم | تلهدرهای انبار قفل شدند.صدای دنیل ...

𓆩 پارت ۵۶ 𓆪 🖤ات با تعجب بین جیمین و مرد غریبه نگاه کرد.— یکی...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

🍷 شراب قرمزپارت ۳۴ — انتخابسه نفر داخل اتاق نشسته بودند.جونگ...

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟔جیمین جلوی خونه‌ی مانیا ایستاده بود.چند...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁴﴿ویو تهیونگ﴾چشمم هنوز روی عکس بود.دستم...

🖤 مافیای منقسمت پنجم | لبخندی که هیچ‌کس ندیده بودات هنوز به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط