1 : 45 a clook
part : 23
_________________
-: ببین منو، اگر قبول کنی کلی پول میزنی به جیب و منم مطمئن میشم هیچ خطری تهدیدت نمیکنه
+: چرا میخای همکاری کنم باهات؟
-: گفتم دیگه، تو کار خودت بهترینی و من نیاز دارم به همچین ادمایی
+: نمیدونم نمیدونم همچی یدفه ای شد
-: بهت ۴ روز وقت میدم و بعد باید جواب بدی، و اگر دست از پا خطا کنی میام بالاسرت
+: چطوری پیدات کنم؟
-: خودم میام سراغت بعد از ۴ روز، قرارداد ۵ ساله و تو وکیل شخصیم میشی و تو کارام همکاری میکنی و نگرانه وضع مالی و امنتت نیستی دیگه
+: حالا بازم میکنی؟
جونگکوک دوباره به زبان روسی به پشت سرم گفت: تموم شد
همون موقع یدفه یه دستمال سفید دوباره اومد جلوی صورتم و بیهوش شدم
با تابشه نور افتاب چشمام رو باز کردم و به بدنم کش و قوصی دادم و بلد شدن نشستم رو تخت، یدفه انگار همچی یادم اومد
خواب بود یا واقعی بود؟ چرا رو تخت خودمم؟ یعنی اون منو اورده اینجا؟ خونمو از کجا بلده؟ چطوری وارد شده؟
با فکر اینکه شاید خوب دیدم بلند شدن و رفتم لباسام رو عوض کنم چون از دیشب با همینا خوابیده بودم و توی اینه رو به روم رد طنابی رو روی بازو هام دیدم
واقعی بود..
اومدم اشپز خونه تا برای خودم چیزی درست کنم و بخورم که کیفم رو رویه میز اشپزخونه دیدم
رفتم سمت کیفم که دیدم کنارش کاغذ نوشته ای بود
"به نفعته قبول کنی موش کوچولو"
اوف بیخیال، باز میخواست قدرتش رو به رخم بکشه؟ نشون بده همچیز تحت کنترلشه؟ حتی من....من؟
بیخیال فکر کردن شدم و رفتم تا چیزی بخورم که صدای زنگ گوشیم اومد
+: جانم دو هی؟
دو هی: شب بریم رستوران؟
+: نمیدونم، اره نیاز دارم
دو هی: اوکی ساعت ۹ میام دنبالت
+: باشه
_________________
خب بگین ببینم نظرتون چیه؟ فیک خوب داره پیش میره؟ نظر خاصی دارید که در اینده اتفاق خواصی بیوفته؟ دوست دارید چیز خاصی بگید به داستان اضافه کنم؟
_________________
-: ببین منو، اگر قبول کنی کلی پول میزنی به جیب و منم مطمئن میشم هیچ خطری تهدیدت نمیکنه
+: چرا میخای همکاری کنم باهات؟
-: گفتم دیگه، تو کار خودت بهترینی و من نیاز دارم به همچین ادمایی
+: نمیدونم نمیدونم همچی یدفه ای شد
-: بهت ۴ روز وقت میدم و بعد باید جواب بدی، و اگر دست از پا خطا کنی میام بالاسرت
+: چطوری پیدات کنم؟
-: خودم میام سراغت بعد از ۴ روز، قرارداد ۵ ساله و تو وکیل شخصیم میشی و تو کارام همکاری میکنی و نگرانه وضع مالی و امنتت نیستی دیگه
+: حالا بازم میکنی؟
جونگکوک دوباره به زبان روسی به پشت سرم گفت: تموم شد
همون موقع یدفه یه دستمال سفید دوباره اومد جلوی صورتم و بیهوش شدم
با تابشه نور افتاب چشمام رو باز کردم و به بدنم کش و قوصی دادم و بلد شدن نشستم رو تخت، یدفه انگار همچی یادم اومد
خواب بود یا واقعی بود؟ چرا رو تخت خودمم؟ یعنی اون منو اورده اینجا؟ خونمو از کجا بلده؟ چطوری وارد شده؟
با فکر اینکه شاید خوب دیدم بلند شدن و رفتم لباسام رو عوض کنم چون از دیشب با همینا خوابیده بودم و توی اینه رو به روم رد طنابی رو روی بازو هام دیدم
واقعی بود..
اومدم اشپز خونه تا برای خودم چیزی درست کنم و بخورم که کیفم رو رویه میز اشپزخونه دیدم
رفتم سمت کیفم که دیدم کنارش کاغذ نوشته ای بود
"به نفعته قبول کنی موش کوچولو"
اوف بیخیال، باز میخواست قدرتش رو به رخم بکشه؟ نشون بده همچیز تحت کنترلشه؟ حتی من....من؟
بیخیال فکر کردن شدم و رفتم تا چیزی بخورم که صدای زنگ گوشیم اومد
+: جانم دو هی؟
دو هی: شب بریم رستوران؟
+: نمیدونم، اره نیاز دارم
دو هی: اوکی ساعت ۹ میام دنبالت
+: باشه
_________________
خب بگین ببینم نظرتون چیه؟ فیک خوب داره پیش میره؟ نظر خاصی دارید که در اینده اتفاق خواصی بیوفته؟ دوست دارید چیز خاصی بگید به داستان اضافه کنم؟
- ۲۰.۰k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط