{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران گرفته ، باز دلم گشته بیقرار

باران گرفته ، باز دلم گشته بیقرار
دردت اشاره کرده به چشمم « کمی ببار»

می خواستم غزل بسرایم در این هوا
با واژه های خیس ، غم و دردِ انتظار

اینبار خواستی به خیالم سفر کنی
حتما برای قافیه ها چتر هم بیار

فرقی نمی کند که در آنسوی جنگلی
یا روی ماسه یا وسطِ دشت و لاله زار

اینجا ، درونِ کلبه ی تنهایی منی
ای تک سوارِ فاتحِ قلبم ، بزرگوار

بغضم ، ردیفِ آخر این گفتگو ، شکست
مهمانِ چشمهای تو هستم ، تو هم ببار
دیدگاه ها (۱۳)

از عشق تو گفتن، شده کارم چو عبادتمی میرَم از این عشق تو،، جا...

لبی مست ودعا خوان خواهم امشبتسلی دل و جان خواهم امشبکه تا بی...

مال من باشخارج از تمام دغدغه هادور از تمام دلتنگیهاے جانفرسا...

. ﺩﻟﻢﺑﻬﺎﻧﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ؛ﺗﻮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﭼﯿﺴﺖ ؟ﺑﻬﺎﻧﻪﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ...

باران گرفته ، باز دلم گشته بیقراردردت اشاره کرده به چشمم « ک...

باران گرفته ، باز دلم گشته بیقراردردت اشاره کرده به چشمم « ک...

باران گرفته ، باز دلم گشته بیقراردردت اشاره کرده به چشمم « ک...

‌باران گرفته ، باز دلم گشته بیقراردردت اشاره کرده به چشمم « ...

باران گرفته ، باز دلم گشته بیقراردردت اشاره کرده به چشمم « ک...

باران گرفته ، باز دلم گشته بیقراردردت اشاره کرده به چشمم « ک...

باران گرفته ، باز دلم گشته بیقراردردت اشاره کرده به چشمم « ک...

باران گرفته ، باز دلم گشته بیقراردردت اشاره کرده به چشمم « ک...

باران گرفته ، باز دلم گشته بیقراردردت اشاره کرده به چشمم « ک...

باران گرفته ، باز دلم گشته بیقراردردت اشاره کرده به چشمم « ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط