tanin

@tanin
باران گرفته ، باز دلم گشته بیقرار
دردت اشاره کرده به چشمم « کمی ببار»
می خواستم غزل بسرایم در این هوا
با واژه های خیس ، غم و دردِ انتظار

اینبار خواستی به خیالم سفر کنی
حتما برای قافیه ها چتر هم بیار

فرقی نمی کند که در آنسوی جنگلی
یا روی ماسه یا وسطِ دشت و لاله زار

اینجا ، درونِ کلبه ی تنهایی منی
ای تک سوارِ فاتحِ قلبم ، بزرگوار

بغضم ، ردیفِ آخر این گفتگو ، شکست
مهمانِ چشمهای تو هستم ، تو هم ببار.....
دیدگاه ها (۴)

@taninدو ســه خط شــعر نوشتم کـه تـو آغاز شویبیش از ایــن غن...

@taninای آنکه دلم از غم تو شد متلاشیسخت است کنار دل تنگم، تو...

@taninمهمانِ نگاهم شو ، در یک شب رویاییبگشای به روی من ، یک ...

........تو را من عاشقانه دوست دارم دو چشمی شاعرانه دوست دارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط