{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران گرفته ، باز دلم گشته بیقرار

باران گرفته ، باز دلم گشته بیقرار
دردت اشاره کرده به چشمم « کمی ببار»

می خواستم غزل بسرایم در این هوا
با واژه های خیس ، غم و دردِ انتظار

اینبار خواستی به خیالم سفر کنی
حتما برای قافیه ها چتر هم بیار

فرقی نمی کند که در آنسوی جنگلی
یا روی ماسه یا وسطِ دشت و لاله زار

اینجا ، درونِ کلبه ی تنهایی منی
ای تک سوارِ فاتحِ قلبم ، بزرگوار

بغضم ، ردیفِ آخر این گفتگو ، شکست
مهمانِ چشمهای تو هستم ، تو هم ببار
دیدگاه ها (۳)

بوسه هایم را....نثار قلب مهربانت می کنم.... تکیه گاهم باش......

بے تو اما عشق بے معناستمے دانے ؟دست هـــایم تا ابد تنهــاستم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط