{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌باران گرفته ، باز دلم گشته بیقرار

‌باران گرفته ، باز دلم گشته بیقرار
دردت اشاره کرده به چشمم « کمی ببار»

می خواستم غزل بسرایم در این هوا
با واژه های خیس ، غم و دردِ انتظار

اینبار خواستی به خیالم سفر کنی
حتما برای قافیه ها چتر هم بیار

فرقی نمی کند که در آنسوی جنگلی
یا روی ماسه یا وسطِ دشت و لاله زار

اینجا ، درونِ کلبه ی تنهایی منی
ای تک سوارِ فاتحِ قلبم ، بزرگوار

بغضم ، ردیفِ آخر این گفتگو ، شکست
مهمانِ چشمهای تو هستم ، تو هم بیار
دیدگاه ها (۲)

باز در خانه قلبم سخن از روی تو بود تن به هر یک نفسش مست از ...

بودنت را دوست دارموقتی مرا دربر میگیریو به آغوشت سفت مرا می ...

راهی به خدا دارد خلوتگه تنهایی...آنجا که روی از خود ، آنجا ک...

شور دیدارت اگر شعله به دل ها بکشدرود را از جگر کوه به دریا ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط