{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز تصمیم گرفتم ازخونه که اومدم بیرون به همه لبخند بزنم

امروز تصمیم گرفتم ازخونه که اومدم بیرون به همه لبخند بزنم و این هم نتایجش:
به یک دختر خانم لبخند زدم گفت مرتیکه از سنت خجالت نمیکشی؟!!

به یک آقا پسر جوان لبخند زدم گفت پدرجان من اینکاره نیستم!

به یک پیرزن لبخند زدم گفت مگه خودت مادر نداری؟!!

به یک پیرمرد لبخند زدم گفت رو آب بخندی منو مسخره میکنی؟!!

به یه خانم میانسال لبخند زدم با کیفش زد تو سرم!
دیدگاه ها (۲)

7۰ لایک و ۱۲۰ کام و ۲۵ نشرpart : 8+ امشب به افتخاره خانم ناش...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_11ویو تهیونگبرای بار دوم ...

استاد من ۲

*عشق در اعماق یک مافیا* پارت 2اون‌قدر خسته بودم که نفهمیدم چ...

𓂃 𐙚 پارت ۲۹ | ویو ته‌یونگ 𐙚 𓂃داشت با لبخند نگاهم می‌کرد.خوشح...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 12ویو نامجون:ات روبه‌روم نشسته بود و...

......//برده ی زیبا//......

وقتی بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط