فامیل خدا

فامیل خدا
******
شب عید بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد. در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگار که با نگاهش، نداشته‌هایش را از خدا طلب می‌کرد، انگار با چشم‌هایش آرزو می‌کرد. مردی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
مرد گفت: «آهای، آقا پسر!»
پسرک برگشت و به سمت او رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن مرد، کفش‌ها را به ‌او داد.
پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: «شما خدا هستید؟»
مرد گفت: «نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!»
پسر گفت: «آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!»
حقیقتا یک از روش های دعوت دیگران به سمت آشنایی و بندگی خداوند متعال اخلاق عملی و رفتار های مثبت است . در این داستان زیبا متوجه شدید که چگونه مرد سخاوتمند با بخششی که از خود نشان داد باعث قوت گرفتن اعتقاد کودک به عنایات خداوند شد . باید همین گونه باشد رفتارهای افرادی که خواهان جذب دیگران به سمت سلوک الهی اند . مسئله عمل گرایی در روایت شریفی از امام صادق علیه السلام نیز اینگونه آمده : « کُونُوا دُعَاةً إِلی‏ أَنْفُسِکُم بغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ، وَ کُونُوا زَیْناً، وَ لَا تَکُونُوا شَیْناً »۱ یعنی با رفتار و عمل مردم را به سمت خود دعوت کنید نه با زبان و زینت اسلام باشید نه مایه زشتی
ــــــ
الکافی، ج‏3، ص: 199
دیدگاه ها (۱)

زمستانی با توتک پارتی࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘...

داستان کودکانه «دوستِ پنهان در میان گل‌ها و ستاره‌ها» به نوی...

پارت ۶۴

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.1 (روایت از زبان ن...

جنگل نفرین شده پارت ۲۱

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۰

🖤 مافیای منقسمت دوازدهم | اولین نشانهات پشت سر جونگکوک ایستا...

فاصله یک لبخند تا جنون

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:12^ مقاومتت برای چیه؟ من مطمئنم که اون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط