{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Novel

رمان... ...

پارت_اول

صدایی از ان ور قلعه امد صدای انفجار چه اتفاقی افتاده؟!؟! حتی از دیشب احساس بدی داشتم و دعا می کردم
خداوندا همراه سربازان ما باش و به ما کمک کن
رابرت:جین جین اتفاقی بدی افتاده. 😦
ارتش میتاکا داره به پایتخت نزدیک میشه سربازان ما همراه با دنیل شکست خوردن و دنیل و تمام سربازانش کشته شدن
جین:اه خدای من چطور ممکنه روحشون شاد هرگز نباید فداکاری شون رو از یاد ببریم
رابرت:مهمات کمی داریم این اهریمنی ها چگونه به اینجا رسیدن
جین:کشور های همسایه چطور؟!؟ متحد می شن؟!؟!برامون مهمات فرستادن؟!؟
رابرت:نمی تونیم به اونا ها اعتماد کنیم وقتی اوضاع مون خوب هست با ما متحد و خوب هستن اما وقتی ضعیف میشیم از پشت بهمون خنجر می زنن
جین خوب بهم گوش بده به تو یه ماموریت مهم می دم
مراقب باش جین
وقتی اوضاع بد شد با پرنسس و پرنس فرار کن درون جنگل درایمال خونه یی به صورت جادویی پنهان و نامرئی وجود داره و تنها با ورد « بگشا دری نامرئی را برای محافظت بگشا دری را پر از عشق برای مهمانانت»
در ان خانه انسان های خوبی را پیدا می کنی وارد انجا که شدی بگو از طرف رابرت اسمورف انفیت امدی

˚˙༓࿇༓˙˚˙༓࿇༓˙˚˙༓࿇༓˙˚

#Stray_kids
#Bang_Chan
#Lee_know
#Changbin
#Huynjin
#Han
#Felix
#Seungmin
#I_N
#Novel
#YV
دیدگاه ها (۱)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶³ویو: اتوقتی برگشتم بالا، دیدم کو...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 16رینا تا صبح درست نخوابیدهر بار چشم هاشو می‌...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۰✦ات ویوتمام شب به اون پیام فکر می‌کردم.«مواظب باش... ...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۸ | این بار آت خو...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

Anya x Damian پارت۵۸

پارت ۳۵ — «چیزی که قرار نبود اتفاق بیفتد»فردای آن روز، یورا ...

Love and the moonPart27ویو فردا صبح یونا: سلام عشقم کوک:(خ...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

Custom bride part : 7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط