طراح عشق
Part 19
کوک:صبح با نور که به صورتم خورد بیدار شدم که دیدم ا/ت نیست
رفتم بیرون و دیدم که ا/ت صبحونه درست کرده
کوک:ا/ت سکته کردم گفتم کجا رفتی
ا/ت: بیدار شدی
کوک:آره برو بزار من بقیش رو انجام بدم
ا/ت: نه دیگه فقط باید میز رو بچینم
کوک: خوب باشه من میچینم
ا/ت: باشه پس میرم بقیه کتاب رو بخونم
کوک: باشه عشقم برو
ا/ت: رفتم بالا و نشستم که کتاب رو بخونم که لونا زنگ زد
لونا:سلام
ا/ت:سلام دختر چه کار میکنی
لونا:خوبم ا/ت اگر ی چیزی بگم ناراحت نمیشی
ا/ت:وای بگو ببینم چی شده
لونا :چیزه داداشت
ا/ت: داداشم چی
لونا:داداشت رفت آمریکا
ا/ت:چی
وقتی لونا بهم گفت که داداشم رفته آمریکا دنیا رو سرم خراب شد یعنی تا فارغالتحصیل بشه نمیاد دیگه که زانوم هام خالی کرد و من افتادم رو زمین و اشکام سرازیر شدو هق هق کردنامم تموم شد
کوک: داشتم میز رو میچیدم که دیدم صدای گریه های کوک کل سالن رو گرفت
کوک: ا/ت چی شد حالت خوبه
ا/ت:داداشم رفت داداشم رفت
کوک: عشقم چیزی نیست اروم باش و بغلش کردم
ا/ت: آروم باشم داداشم رو دیگه
نمیتونم ببینم
کوک: عشقم چیزی نیست دنیا که به آخر نرسیده میریم پیشش هی
ا/ت: اگه بلایی سر خودش بیاره چی
کوک:نمیار قشنگم اشکات رو پاک کن
ا/ت: نمیتونم کوک نمیتونم حتی از خداحافظی هم نکردم
کوک: اروم باش خب بهش زنگبزن باهاش حرف بزن قربونت بشم
(۲۰مین بعد)
کوک: ا/ت رو اروم کردم لب به صبحونه اش هم نزد حرفم نمیزنه
ا/ت: کوک
کوک:جانم
ا/ت:پاشو بریم سرکار
کوک: نه تو استراحت کن
ا/ت: نه بیا بریم
کوک: باشه بریم پس حاضر بشیم
ا/ت: رفتم تو اتاق موهام رو معمولی بستم لباس رو پوشیدم اصلا حوصله آرایشم نداشتم و رفتم پایین
کوک: حاضر شدی
ا/ت: اوهوم
کوک: پس بیا بریم
ا/ت: باشه بریم
کوک: رسیدم شرکت که ا/ت بدون هیچ حرفی پیاده شد و کل راه فقط به داداش زنگ میزد
ا/ت: برو منم میرم تو اتاقم
کوک:باشه رفتم و به تهیونگ و لارا پیام دادم که بیان دفتر
لارا: کوک باز چی شده
کوک: کل ماجرا رو براش توضیح دادم
لارا : آخه آخه ا/ت داداش رو خیلی دوست داره معلومه همینجوری میشه
تهیونگ: دختره بیچاره کوک مراقبش باش پس
کوک : باشه باشه
لارا داشتم با کوک درباره ا/ت حرف میزدم که یهو اومد تو
ا/ت: سلام(سرد)
تهیونگ و لارا: سلاممممم
ا/ت: کوک میگم من این نقشه هارو کشیدم فقط ریزه کاریاش رو عینک نیاوردم ترسیدم خراب شه
کوک: مشکلی نیست عروسکم
ا/ت: ممنون کار دیگه ای هست
کوک: نه امروز کارامون کمه
فقط به فکر ی طرح های خوشگل برای کریسمس باشین خیلی نزدیکه
ا/ت: اهوم به فکرش هستیم(و رفت)
کوک: وای فکر نمیکردم انقدر حالش بد بشه
ا/ت:نزدیکای ساعت ۹ بود کارم رو انجام دادم طرح کریسمس رو که تو ذهنم بود و کشیدم و بردم برای کوک
کوک:اومممم خیلی خوشگلهههههههه
ا/ت: باشه میرم
کوک: داشتم از شرکت میرفتم بیرون که دیدم ا/ت مثل روانیا داره وسط خیابون قدم میزنه که یهو ی ماشین براش بوق زد رفتم و دستش رو کشیدم اینور
کوک:دختره ای روانی حواست کجاست
ا/ت: ولم کن دستم آی آی
کوک: ولت کنم که بری وسط خیابون
ا/ت: ساکت شو
تهیونگ : داشتم با لارا میرفتم بیرون که صدای کوک و ا/ت رو شنیدم
تهیونگ:کوک ساکت شو نمیبینی داره گریه میکنه
کوک: همین چند دقیقه پیش وسط خیابون داشت مثل روانی قدم میزد
تهیونگ : اروم باش کوک بیا بریم خونه
ا/ت: من میرم خونه لونا
کوک: هیچ جا نمیری فقط خونه خودم
ا/ت: ولم کن
کوک : ساکت شو
کوک:سوار ماشین شدیم بعد از چند دقیقه رسیدیم به ا/ت ی لباس دکمه دار سفید دادم پوشید که خیلی بهش بزرگ بود
ا/ت: کوک باهام قهری
کوک: نه قشنگم ببخشید سرت داد زدم
ا/ت: کوک بغلم میکنی
کوک: آره قشنگم بیا تو بغلم ببینم خستگیم رو در کن
ا/ت: اوممم چقدر خوبه
کوک: کیوت ناناز قشنگم
تهیونگ:لارا
لارا:هوم
تهیونگ :میگم کوک به نظرت الان حالشون خوبه میگم نکنه سر هم داد بزنن و دعوا کنن
لارا:برو بابا اینطوری فکر میکنی
کوک:بیبی قشنگ من دیگه هیچ وقت این اشتباهت رو انجام ندی داشتم سکته میکردم
ا/ت:باشه دیگه تکرار نمیشه
کوک: آفرین
کوک:صبح با نور که به صورتم خورد بیدار شدم که دیدم ا/ت نیست
رفتم بیرون و دیدم که ا/ت صبحونه درست کرده
کوک:ا/ت سکته کردم گفتم کجا رفتی
ا/ت: بیدار شدی
کوک:آره برو بزار من بقیش رو انجام بدم
ا/ت: نه دیگه فقط باید میز رو بچینم
کوک: خوب باشه من میچینم
ا/ت: باشه پس میرم بقیه کتاب رو بخونم
کوک: باشه عشقم برو
ا/ت: رفتم بالا و نشستم که کتاب رو بخونم که لونا زنگ زد
لونا:سلام
ا/ت:سلام دختر چه کار میکنی
لونا:خوبم ا/ت اگر ی چیزی بگم ناراحت نمیشی
ا/ت:وای بگو ببینم چی شده
لونا :چیزه داداشت
ا/ت: داداشم چی
لونا:داداشت رفت آمریکا
ا/ت:چی
وقتی لونا بهم گفت که داداشم رفته آمریکا دنیا رو سرم خراب شد یعنی تا فارغالتحصیل بشه نمیاد دیگه که زانوم هام خالی کرد و من افتادم رو زمین و اشکام سرازیر شدو هق هق کردنامم تموم شد
کوک: داشتم میز رو میچیدم که دیدم صدای گریه های کوک کل سالن رو گرفت
کوک: ا/ت چی شد حالت خوبه
ا/ت:داداشم رفت داداشم رفت
کوک: عشقم چیزی نیست اروم باش و بغلش کردم
ا/ت: آروم باشم داداشم رو دیگه
نمیتونم ببینم
کوک: عشقم چیزی نیست دنیا که به آخر نرسیده میریم پیشش هی
ا/ت: اگه بلایی سر خودش بیاره چی
کوک:نمیار قشنگم اشکات رو پاک کن
ا/ت: نمیتونم کوک نمیتونم حتی از خداحافظی هم نکردم
کوک: اروم باش خب بهش زنگبزن باهاش حرف بزن قربونت بشم
(۲۰مین بعد)
کوک: ا/ت رو اروم کردم لب به صبحونه اش هم نزد حرفم نمیزنه
ا/ت: کوک
کوک:جانم
ا/ت:پاشو بریم سرکار
کوک: نه تو استراحت کن
ا/ت: نه بیا بریم
کوک: باشه بریم پس حاضر بشیم
ا/ت: رفتم تو اتاق موهام رو معمولی بستم لباس رو پوشیدم اصلا حوصله آرایشم نداشتم و رفتم پایین
کوک: حاضر شدی
ا/ت: اوهوم
کوک: پس بیا بریم
ا/ت: باشه بریم
کوک: رسیدم شرکت که ا/ت بدون هیچ حرفی پیاده شد و کل راه فقط به داداش زنگ میزد
ا/ت: برو منم میرم تو اتاقم
کوک:باشه رفتم و به تهیونگ و لارا پیام دادم که بیان دفتر
لارا: کوک باز چی شده
کوک: کل ماجرا رو براش توضیح دادم
لارا : آخه آخه ا/ت داداش رو خیلی دوست داره معلومه همینجوری میشه
تهیونگ: دختره بیچاره کوک مراقبش باش پس
کوک : باشه باشه
لارا داشتم با کوک درباره ا/ت حرف میزدم که یهو اومد تو
ا/ت: سلام(سرد)
تهیونگ و لارا: سلاممممم
ا/ت: کوک میگم من این نقشه هارو کشیدم فقط ریزه کاریاش رو عینک نیاوردم ترسیدم خراب شه
کوک: مشکلی نیست عروسکم
ا/ت: ممنون کار دیگه ای هست
کوک: نه امروز کارامون کمه
فقط به فکر ی طرح های خوشگل برای کریسمس باشین خیلی نزدیکه
ا/ت: اهوم به فکرش هستیم(و رفت)
کوک: وای فکر نمیکردم انقدر حالش بد بشه
ا/ت:نزدیکای ساعت ۹ بود کارم رو انجام دادم طرح کریسمس رو که تو ذهنم بود و کشیدم و بردم برای کوک
کوک:اومممم خیلی خوشگلهههههههه
ا/ت: باشه میرم
کوک: داشتم از شرکت میرفتم بیرون که دیدم ا/ت مثل روانیا داره وسط خیابون قدم میزنه که یهو ی ماشین براش بوق زد رفتم و دستش رو کشیدم اینور
کوک:دختره ای روانی حواست کجاست
ا/ت: ولم کن دستم آی آی
کوک: ولت کنم که بری وسط خیابون
ا/ت: ساکت شو
تهیونگ : داشتم با لارا میرفتم بیرون که صدای کوک و ا/ت رو شنیدم
تهیونگ:کوک ساکت شو نمیبینی داره گریه میکنه
کوک: همین چند دقیقه پیش وسط خیابون داشت مثل روانی قدم میزد
تهیونگ : اروم باش کوک بیا بریم خونه
ا/ت: من میرم خونه لونا
کوک: هیچ جا نمیری فقط خونه خودم
ا/ت: ولم کن
کوک : ساکت شو
کوک:سوار ماشین شدیم بعد از چند دقیقه رسیدیم به ا/ت ی لباس دکمه دار سفید دادم پوشید که خیلی بهش بزرگ بود
ا/ت: کوک باهام قهری
کوک: نه قشنگم ببخشید سرت داد زدم
ا/ت: کوک بغلم میکنی
کوک: آره قشنگم بیا تو بغلم ببینم خستگیم رو در کن
ا/ت: اوممم چقدر خوبه
کوک: کیوت ناناز قشنگم
تهیونگ:لارا
لارا:هوم
تهیونگ :میگم کوک به نظرت الان حالشون خوبه میگم نکنه سر هم داد بزنن و دعوا کنن
لارا:برو بابا اینطوری فکر میکنی
کوک:بیبی قشنگ من دیگه هیچ وقت این اشتباهت رو انجام ندی داشتم سکته میکردم
ا/ت:باشه دیگه تکرار نمیشه
کوک: آفرین
- ۵۸۹.۶k
- ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط