یه روزی میام جلوی بچه ات و می بوسمش و بهش میگم

یه روزی میام جلوی بچه ات و می بوسمش و بهش میگم
فرشته ی کوچولو اون دستایی که تو با دستای کوچولوت میگیری یه روزی تو دستای من بود
اون صورتی که الان بین دوتا دستات میگیری و می بوسی یه روزی جای لبای من بود
اون کسی که تو بهش میگی بابا" یه روزی عشق من بود
دیدگاه ها (۲)

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

My dady پارت⑥«ویو ات» سانا: خب ات داداشم داره میاد دنبالمونا...

۳پارتی سینا ساعی وقتی

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

سناریو(درخواستی یکی دیگه از فرشته ها)وقتی با هم رفیقیم و بهش...

*نمیخاستم پارت بزارم ولی طی اتفاقاتی مجبور شدم بزارماون عکس،...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

مربی موتور سوار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط