عشق کاری
#درخواستی
#استریکیدز
#لی_مینهو
یه چند پارتی از لینو وقتی که اونا رئیس شرکتن و ما هم منشیشون هستیم و اونا کم کم عاشقمون میشن و بهمون اعتراف میکنن
هوای دفتر لی مینهو همیشه بوی قهوهی تلخ و کاغذهای اداری میداد مینهو با آن کت و شلوار اتو کشیدهی همیشگی و چهرهی مصمم تجسم نظم و منطق بود اما این روزها منطق او در مقابل لبخند شاد و صدای دلنشین سوآ منشی بامزهاش رنگ میباخت سوآ با آن چشمهای درشت و پر از شیطنت انگار تضادی بود با سکوت سنگین اطراف مینهو
مینهو مشغول بررسی گزارشی بود که صدای خندهی سوآ از پشت تلفن حواسش را پرت کرد همیشه همین بود هر وقت کسی با سوآ خوش و بش میکرد یک حس ناخوشایند در دل مینهو جوانه می زد امروز آن حس کمی شدیدتر بود
"باشه همین الان برات آماده میکنم" صدای سوآ پر از انرژی بود
مینهو آهی کشید و سعی کرد روی اعداد و ارقام خیره شود اما ذهنش جای دیگری بود *با کی اینقدر راحت حرف میزنه؟ نکنه دوست پسرشه، نه بابا الان چند وقته اینجاس و اصلا پسری درکار نبوده* این فکر مثل یک ویروس در ذهنش پخش شد
ناگهان صدای چرخ صندلیاش بلند شد و مینهو با قدمهای مصمم به سمت اتاق سوآ رفت سوآ با دیدن او متعجب و کمی دستپاچه شد
"چیزی شده آقای لی؟"
مینهو به میز سوآ خیره شد چشمش به یک جعبهی کوچک شکلات افتاد که کنار کیبوردش بود شکلاتهایی که رنگی رنگی و فانتزی به نظر میرسیدند
"اون چیه؟" لحنش کمی تند بود اما سعی کرد عادی جلوه دهد
سوآ با لبخند نگاهی به جعبه انداخت "اوه اینو یکی از همکارای بخش بازاریابی بهم داد گفت شکلاتهای مورد علاقهام هستن"
"همکار بخش بازاریابی؟" این بار لحن مینهو کمی شاکی به نظر میرسید "کی بود؟" اصلا هم حواسش نبود دارد چی میپرسه
سوآ که متوجه تغییر لحن او شده بود ابرویی بالا انداخت "آقای پارک ..... چرا میپرسید؟"
مینهو احساس کرد گونههایش داغ شده است تازه فهمید چقدر زیادروی کرده "همینجوری... شاید باید بیشتر حواست به این جور هدایا باشه ممکنه کیفیت نداشته باشن"
سوآ چشمهایش گرد شد "کیفیت شکلات؟ آقای لی شما معمولا اینقدر به جزئیات اهمیت نمیدید"
مینهو به خودش آمد *من دارم چیکار میکنم؟ این چه رفتاریه؟* سعی کرد قضیه را جمع کند "منظورم اینه که... ممکنه آلرژیزا باشن باید احتیاط کرد"
سوآ با تعجب به او خیره شد "آلرژی؟ من تا حالا به شکلات آلرژی نداشتم"
مینهو یک قدم عقب رفت "به هر حال... گزارشها رو آماده کردی؟"
"بله همین الان داشتم مرتبشون میکردم" سوآ با کنجکاوی به او نگاه میکرد "آقای لی مطمئنید حالتون خوبه؟ یه کم... عجیب رفتار میکنید"
مینهو سرش را تکان داد "من خوبم فقط... زیاد کار کردم گزارشها رو میخوام"
سوآ پرونده گزارشها را به سمت او گرفت دستشان که به هم خورد جرقهای ناخواسته در دل مینهو زده شد همان موقع صدای زنگ تلفن سوآ بلند شد مینهو نگاهی به صفحهی نمایش گوشی سوآ انداخت یک عکس پروفایل کارتونی با اسم جیمین دیده میشد
"این دیگه کیه؟" مینهو ناخواسته پرسید
سوآ که متوجه نگاه او شده بود کمی سرخ شد "این... دوستمه و قراره برای تولدم یه سورپرایز داشته باشه و فکر میکنه من خبر ندارم "
"سورپرایز؟" مینهو احساس کرد قلبش فرو ریخت *پس اون آقای پارک فقط همکار نبوده*
"بله و خیلی هیجانزدهام" سوآ با لبخند زد
مینهو دیگر نتوانست تحمل کند بدون اینکه حرف دیگری بزند برگشت و به سمت دفترش رفت پشت میزش نشست و به صفحهی خاموش مانیتور خیره شد *عاشقش شدم؟ من؟ لی مینهو؟ منطقی؟ مقلب به بی احساس بی قلب و سرد؟*
....
دو هفته گذشته بود و قرار بود که مینهو به همراه منشی اش به یک جلسه کاری مهم بروند و حالا در لابی هتلی وا قرار بود جلسه برگذار شود سوآ فکر کرد باید به این سردی بینشان خاتمه دهد
"آقای لی؟"
مینهو سرش را بالا آورد "بله؟"
سوآ نفس عمیقی کشید "فکر کنم... یه چیزی رو اشتباه فهمیدید و باید درستش کنم"
مینهو ابروهایش را بالا انداخت "چی رو؟"
"اون دوست من ....جیمین... اون فقط یه دوست صمیمی از بچگیه کلی هم با هم شیطنت و شوخی میکنیم اون خیلی بامزه اس مثل برادر کوچکترمه " سوآ با دقت کلماتش را انتخاب میکرد
مینهو به چشمان سوآ نگاه کرد آن شیطنت همیشگی در چشمانش بود اما یک نگرانی هم دیده میشد "ولی چرا شما از اون روز من و نادیده میگیرید؟"
مینهو احساس کرد دیگر نمیتواند نقشی بازی کند اینبار منطقش جای خود را به واقعیتی داد که مدتها سعی در پنهان کردنش داشت
"چون... چون وقتی کس دیگهای غیر از من باهات خوش و بش میکنه خوشم نمیاد" صدای مینهو کمی لرزید "چون... حسودیم میشه"
سکوت سنگینی همجا را فرا گرفت
#استریکیدز
#لی_مینهو
یه چند پارتی از لینو وقتی که اونا رئیس شرکتن و ما هم منشیشون هستیم و اونا کم کم عاشقمون میشن و بهمون اعتراف میکنن
هوای دفتر لی مینهو همیشه بوی قهوهی تلخ و کاغذهای اداری میداد مینهو با آن کت و شلوار اتو کشیدهی همیشگی و چهرهی مصمم تجسم نظم و منطق بود اما این روزها منطق او در مقابل لبخند شاد و صدای دلنشین سوآ منشی بامزهاش رنگ میباخت سوآ با آن چشمهای درشت و پر از شیطنت انگار تضادی بود با سکوت سنگین اطراف مینهو
مینهو مشغول بررسی گزارشی بود که صدای خندهی سوآ از پشت تلفن حواسش را پرت کرد همیشه همین بود هر وقت کسی با سوآ خوش و بش میکرد یک حس ناخوشایند در دل مینهو جوانه می زد امروز آن حس کمی شدیدتر بود
"باشه همین الان برات آماده میکنم" صدای سوآ پر از انرژی بود
مینهو آهی کشید و سعی کرد روی اعداد و ارقام خیره شود اما ذهنش جای دیگری بود *با کی اینقدر راحت حرف میزنه؟ نکنه دوست پسرشه، نه بابا الان چند وقته اینجاس و اصلا پسری درکار نبوده* این فکر مثل یک ویروس در ذهنش پخش شد
ناگهان صدای چرخ صندلیاش بلند شد و مینهو با قدمهای مصمم به سمت اتاق سوآ رفت سوآ با دیدن او متعجب و کمی دستپاچه شد
"چیزی شده آقای لی؟"
مینهو به میز سوآ خیره شد چشمش به یک جعبهی کوچک شکلات افتاد که کنار کیبوردش بود شکلاتهایی که رنگی رنگی و فانتزی به نظر میرسیدند
"اون چیه؟" لحنش کمی تند بود اما سعی کرد عادی جلوه دهد
سوآ با لبخند نگاهی به جعبه انداخت "اوه اینو یکی از همکارای بخش بازاریابی بهم داد گفت شکلاتهای مورد علاقهام هستن"
"همکار بخش بازاریابی؟" این بار لحن مینهو کمی شاکی به نظر میرسید "کی بود؟" اصلا هم حواسش نبود دارد چی میپرسه
سوآ که متوجه تغییر لحن او شده بود ابرویی بالا انداخت "آقای پارک ..... چرا میپرسید؟"
مینهو احساس کرد گونههایش داغ شده است تازه فهمید چقدر زیادروی کرده "همینجوری... شاید باید بیشتر حواست به این جور هدایا باشه ممکنه کیفیت نداشته باشن"
سوآ چشمهایش گرد شد "کیفیت شکلات؟ آقای لی شما معمولا اینقدر به جزئیات اهمیت نمیدید"
مینهو به خودش آمد *من دارم چیکار میکنم؟ این چه رفتاریه؟* سعی کرد قضیه را جمع کند "منظورم اینه که... ممکنه آلرژیزا باشن باید احتیاط کرد"
سوآ با تعجب به او خیره شد "آلرژی؟ من تا حالا به شکلات آلرژی نداشتم"
مینهو یک قدم عقب رفت "به هر حال... گزارشها رو آماده کردی؟"
"بله همین الان داشتم مرتبشون میکردم" سوآ با کنجکاوی به او نگاه میکرد "آقای لی مطمئنید حالتون خوبه؟ یه کم... عجیب رفتار میکنید"
مینهو سرش را تکان داد "من خوبم فقط... زیاد کار کردم گزارشها رو میخوام"
سوآ پرونده گزارشها را به سمت او گرفت دستشان که به هم خورد جرقهای ناخواسته در دل مینهو زده شد همان موقع صدای زنگ تلفن سوآ بلند شد مینهو نگاهی به صفحهی نمایش گوشی سوآ انداخت یک عکس پروفایل کارتونی با اسم جیمین دیده میشد
"این دیگه کیه؟" مینهو ناخواسته پرسید
سوآ که متوجه نگاه او شده بود کمی سرخ شد "این... دوستمه و قراره برای تولدم یه سورپرایز داشته باشه و فکر میکنه من خبر ندارم "
"سورپرایز؟" مینهو احساس کرد قلبش فرو ریخت *پس اون آقای پارک فقط همکار نبوده*
"بله و خیلی هیجانزدهام" سوآ با لبخند زد
مینهو دیگر نتوانست تحمل کند بدون اینکه حرف دیگری بزند برگشت و به سمت دفترش رفت پشت میزش نشست و به صفحهی خاموش مانیتور خیره شد *عاشقش شدم؟ من؟ لی مینهو؟ منطقی؟ مقلب به بی احساس بی قلب و سرد؟*
....
دو هفته گذشته بود و قرار بود که مینهو به همراه منشی اش به یک جلسه کاری مهم بروند و حالا در لابی هتلی وا قرار بود جلسه برگذار شود سوآ فکر کرد باید به این سردی بینشان خاتمه دهد
"آقای لی؟"
مینهو سرش را بالا آورد "بله؟"
سوآ نفس عمیقی کشید "فکر کنم... یه چیزی رو اشتباه فهمیدید و باید درستش کنم"
مینهو ابروهایش را بالا انداخت "چی رو؟"
"اون دوست من ....جیمین... اون فقط یه دوست صمیمی از بچگیه کلی هم با هم شیطنت و شوخی میکنیم اون خیلی بامزه اس مثل برادر کوچکترمه " سوآ با دقت کلماتش را انتخاب میکرد
مینهو به چشمان سوآ نگاه کرد آن شیطنت همیشگی در چشمانش بود اما یک نگرانی هم دیده میشد "ولی چرا شما از اون روز من و نادیده میگیرید؟"
مینهو احساس کرد دیگر نمیتواند نقشی بازی کند اینبار منطقش جای خود را به واقعیتی داد که مدتها سعی در پنهان کردنش داشت
"چون... چون وقتی کس دیگهای غیر از من باهات خوش و بش میکنه خوشم نمیاد" صدای مینهو کمی لرزید "چون... حسودیم میشه"
سکوت سنگینی همجا را فرا گرفت
- ۲۹.۲k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط