سوگند

سوگند
به تیغه یِ آفتاب...
و قسم به غرابتِ چشمانت..
بی یادت هیچ طلوعی را ندیدم...!

که آخرین کلامِ شب هایم
و اولین واژه در صبح هایم نام توست...

سَرِ عاشقی سلامت...
باز هم "سلام ات "میکنم.....

#عارف_اخوان

#حال_صبحتون_قشنگ
دیدگاه ها (۴)

چند پارتی✨همه‌چیز از یک شب بارانی شروع شد.ات، از صبح منتظر ب...

پارت ۱۶ویو صبح ...ویو ات..............................از خوا...

پارت 1 ★(رمان ازدواج اجباری با هوانگ )★ویو ات: یک روز دیگه ب...

پارت 37 رمان عشق مدرسه ای و ات هم اومد تو بغل هیون و هیون مح...

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت 2 دسته گل کوچکی که از دو شب قبل ...

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

╭─────────────── 🥀 ───────────────╮✦ پارت ۵۹| چیزی که آت انت...

پنهان عشق

جدایی

پارت ۴۰ — «آخرین فرصت»صبح روز سوم، یورا دیگر شبیه چند روز قب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط