پارت ۱۲

#نی_یانگ
اخلاق آر اِم واسه هر ارمی‌ای روشنع،عصبیع و ی دنده چاره ای نداشتیم جز اینکه قبول کنیم باهاشون بریم نامجون گوشیامون تحویل داد
♡:همتون با ماشین جیمین برید، ماهم میایم
نامجون رفت ○:خب من و دخترا میریم تا وسایلمون و برداریم
♤:نخیر نمیشه ☆:اگه قرار بود تنها جایی برید میرفتید خونه خودتون ♡:خب ، مینجی و تهیونگ برید خونه دخترا و وسایلی ک لازم دارنو بردارید
اون دوتا خداحافظی کردن و رفتن
♡:هوسوک و نی‌یانگ شما برید خرید،هوسوک میدونی ک چیا لازم داریم
ماهم خداحافظی کردیم و رفتیم سوار ماشین هوسوک شدیم،سرمو ب شیشه ماشین تکیه دادم و چشمامو بستم
#مینجی
وقتی آدرسو بهش دادم و راه افتاد،سرمو انداختم پایین و دوباره اشکام سرازیر شد
خیلی اروم گریه میکردم ک ی دفعه دستمو گرفت
☆:هرچی بیشتر بهش فک کنی بیشتر اذیت میشی،خواهش میکنم خودتو اذیت نکن
○:اگه...اگه بلایی سر کایلا میاورد اگه ب نی‌یانگ اسیب میزد چی من ب جز اونا کسیو ندارم
☆:الان حال هر سه تاتون خوبه،از امروز ب بعد شما مارو دارین
لبخند زدم و اشکامو پاک کردم
وقتی رسیدیم رفتیم بالا من وسایلامون جمع کردم و ته‌ته اونارو توی صندوق ماشین گذاشت بعدشم رفتیم سمت خونشون وقتی رفتیم بالا همه خواب بودن فقط نامجون بیدار بود، ک اونم بعد از اومدن ما خوابید○:من باید کجا برم؟
☆:اممم...خب تو تو اتاق من بمون، نی‌یانگ تو اتاق هوسوک،کایلام تو اتاق کوکی
من و ب اتاقش راهنمایی کرد و وسایل دخترارو ب اتاقای دیگه برد
☆:اگه میخوای ی دوش بگیر تا سر حال بشی
○:ن اونجوری بدتر بدنم کوفته میشه
☆:باشع پس استراحت کن اگع کاری داشتی صدام کن
رفت بیرون،لباسمو عوض کردم ی تیشرت گشاد نارجی ک تا بالای زانوهام بود با ی شرتک خیلی کوتاه ابی پوشیدم موهامم باز کردم و از بالا بستم بعدشم دراز کشیدم رو تخت
#کایلا
بچه ها رفتن و فقط من و کوکی مونده بودیم
♡:خب ماهم میریم درمونگاه
◇:من نمیام ♡:نشنیدم
◇:نمیام،چون نیازی نیست ♡:من سوال نکردم گفتم میریم یعنی میریم
◇:منم گفتم نمیام یعنی نمیام ♡:نمیای دیگع؟ ◇:نخیر
♡:باشه پس صدات در نیاد یدفعه من و زد زیر بغلش و رفت سمت در پشتی رستوران
◇:آآآآ...چیکار میکنی..بزا پایین منو ♡:وقتی بگم میریم پس میریم
منو گذاشت تو ماشین کمربنمدمو بست بعدشم خودش نشست تو ماشین
◇:کارت خیلی اشتباهه مگه زوره؟ ♡: اره زوره اگه دستت عفونت کنه چی؟
◇:مهم نیس واسم ♡:کسی از تو نظر نخواست خانم ◇:باشه پس باید کتف توهم پانسمان بشه ♡:اون مهم نیست ◇:کسی از تو نظر نخواست آقا
خندید و ب رانندگیش ادامه داد
ادامه پارت بعد🙂💚لایک کامنت یادتون نره🙂💚
دیدگاه ها (۶)

ادامه رین*نامه*ا.ت میدونم ازم بدت میاد. اشکالی نداره منم از ...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

چندپارتی

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

رمان عشق ممنوع

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

وقتی برادر ناتنیت بود.

خب سیسیااا سلام 🦇بچه ها خب دیشب من گیربمم رو کردم و رفتم پار...

تک پارتی از جونگکوک.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط