کوک: باشه خودت خواستی
کوک: باشه خودت خواستی
ا.ت: اره خودم خاستم مشکلی داری؟؟؟؟؟؟
کوک: نه ولی فک کنم تو مشکل داشته باشی
بیو کوک
وایی چقدر این بچه بی تربیتی افتاد جلو راهم خوبه ازش ده سال بزرگ ترم (کوک ۲۷سالشه،ا.ت۱۷)
و بعد از حرفم از اونجا رفتم و بعد سه چهار ساعتی دویدن رسیدم به عمارت و رفتم یه دوش آب سرد گرفتم و رفتم تو اتاقم و دراز کشیدم و تو ذهنم هی میگفتم
کوک: چقدر کیوت بود دلم براش تنگ شد حتی وقتی هم اون منو دوست نداشت برای اولین بار به عشق در نگاه اول اعتقاد پیدا کردم و دلم میخواد اون رو مال خودم کنم و وقتی چشماشو دیدم داخل غرق شدم حرف نداشت حتی صداش و لحن و حتی تیپ و استایلش همه چیش عالی و بی نظیر بود من ازش خوشم اومده فردا به کیم زنگ میزنم و چه بهتر که عروسی یک هفته ی دیگه دیگه باشه و بعد با همین افکار به خواب رفتم ...
ا.ت: کوک، کوککککککککک عزیزم بیدارشو میخوام امروز پیشت باشم
کوک: باشه بیا بغلم بیبی گرلم
ا.ت: راستش من خیلی دوست دارم
کوک: منم خیلی دوست دارم
ا.ت: نمیای بریم دور دور
کوک: وایسا من برم آماده شم بعد بریم
ا.ت: خب بریم ؟؟
کوک:بریم
بعد از نیم ساعت دیدم ا.ت حوصلش سررفته که دستم گذاشتم رو روشن پاس و یکم فشار دادم
ا.ت: اههههههه
کوک: از عمد این کارو میکنی ؟
ا.ت: اره ددی معلومه که میخوامششششش
کوک: پس برو رو صندلی عقب بشین تا منم بیام
ا.ت: باشه ددی(عشوه)
دوستان گل اسمات رو تو کامنتا میزارم ممکنه یه پنج دقیقه طول بکشه که اسمات بنویسم
˚ ೋ❀❀ೋ═══ 🎀 ═══ೋ❀❀ೋ
Ꮼׄㅤׅㅤׄ💐̨ᩙ❀ㅤׅ¡ *JUNGKOOK* and *TAE* ㅤׅㅤ🌸᷐ᩧ᭪ׄ
ㅤׂㅤ🪷⃝ໍㅤㅤׅ𑁯ᰍ `¡݊ꪀꫀׁׅܻ݊ᨰׁׅ !` ❦`ׁׁׅܻׅ᥎ׁׅꪱׁׁׁׅׅׅժׁׅ݊ꫀׁׅܻ݊ᨵׁׅׅ`
◍ 💗 𝗕-𝗧-𝗦 _*``*_
💗 💬 🔁 ✅
𝐿𝑖𝑘𝑒 𝐶𝑜𝑚𝑚𝑒𝑛𝑡 𝑆ℎ𝑎𝑟𝑒 𝐹𝑜𝑙𝑙𝑜𝑤
୨୧𝓓𝑎𝑦𝑎 .𝐴𝑥𝑑୨୧
ا.ت: اره خودم خاستم مشکلی داری؟؟؟؟؟؟
کوک: نه ولی فک کنم تو مشکل داشته باشی
بیو کوک
وایی چقدر این بچه بی تربیتی افتاد جلو راهم خوبه ازش ده سال بزرگ ترم (کوک ۲۷سالشه،ا.ت۱۷)
و بعد از حرفم از اونجا رفتم و بعد سه چهار ساعتی دویدن رسیدم به عمارت و رفتم یه دوش آب سرد گرفتم و رفتم تو اتاقم و دراز کشیدم و تو ذهنم هی میگفتم
کوک: چقدر کیوت بود دلم براش تنگ شد حتی وقتی هم اون منو دوست نداشت برای اولین بار به عشق در نگاه اول اعتقاد پیدا کردم و دلم میخواد اون رو مال خودم کنم و وقتی چشماشو دیدم داخل غرق شدم حرف نداشت حتی صداش و لحن و حتی تیپ و استایلش همه چیش عالی و بی نظیر بود من ازش خوشم اومده فردا به کیم زنگ میزنم و چه بهتر که عروسی یک هفته ی دیگه دیگه باشه و بعد با همین افکار به خواب رفتم ...
ا.ت: کوک، کوککککککککک عزیزم بیدارشو میخوام امروز پیشت باشم
کوک: باشه بیا بغلم بیبی گرلم
ا.ت: راستش من خیلی دوست دارم
کوک: منم خیلی دوست دارم
ا.ت: نمیای بریم دور دور
کوک: وایسا من برم آماده شم بعد بریم
ا.ت: خب بریم ؟؟
کوک:بریم
بعد از نیم ساعت دیدم ا.ت حوصلش سررفته که دستم گذاشتم رو روشن پاس و یکم فشار دادم
ا.ت: اههههههه
کوک: از عمد این کارو میکنی ؟
ا.ت: اره ددی معلومه که میخوامششششش
کوک: پس برو رو صندلی عقب بشین تا منم بیام
ا.ت: باشه ددی(عشوه)
دوستان گل اسمات رو تو کامنتا میزارم ممکنه یه پنج دقیقه طول بکشه که اسمات بنویسم
˚ ೋ❀❀ೋ═══ 🎀 ═══ೋ❀❀ೋ
Ꮼׄㅤׅㅤׄ💐̨ᩙ❀ㅤׅ¡ *JUNGKOOK* and *TAE* ㅤׅㅤ🌸᷐ᩧ᭪ׄ
ㅤׂㅤ🪷⃝ໍㅤㅤׅ𑁯ᰍ `¡݊ꪀꫀׁׅܻ݊ᨰׁׅ !` ❦`ׁׁׅܻׅ᥎ׁׅꪱׁׁׁׅׅׅժׁׅ݊ꫀׁׅܻ݊ᨵׁׅׅ`
◍ 💗 𝗕-𝗧-𝗦 _*``*_
💗 💬 🔁 ✅
𝐿𝑖𝑘𝑒 𝐶𝑜𝑚𝑚𝑒𝑛𝑡 𝑆ℎ𝑎𝑟𝑒 𝐹𝑜𝑙𝑙𝑜𝑤
୨୧𝓓𝑎𝑦𝑎 .𝐴𝑥𝑑୨୧
- ۶.۶k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط