#برادر ناتنی من

‏part:19

«ویو ات»
داشتم غذا میخوردم که یهو یه دستی روی رونم حس کردم.
به پایین که نگاه کردم دیدم الکسه!!.
دستشو پس زدم ولی اون دوباره دستشو گذاشت.
چندبار همینکارو کرد و آخر داشت دستشو بالاتر میبرد که بلند گفتم:
ات:دستتو بردار
الکس:هعی عروسک کوچولو آروم باش.

*ات چاقو رو از توی بشقابش برداشت*

الکس:اوکی اوکی

*دستشو برداشت*

از روی میز بلند شدم و رفتم توی اتاقم.
«پایان ویو ات»

ات وسایلشو آماده کرد چون فردا صبح دانشگاه داشت.
بعدشم رفت خوابید.

(پرش زمانی به صبح ساعت 7:30)

«ویو ات»
از خواب بیدار شدم و دنبال گوشیم گشتم بعد که پیداش کردم دیدم ساعت هفت و نیمهههههه من ساعت 8 کلاس دارم و از اینجا تا دانشگاه خودش نیم ساعت راهه!!!!.
سریع بلند شدم و آماده شدم و از اتاق رقتم بیرون.
«پایان ویو ات»

ات رفت پایین و دید جونگکوک نشسته و داره صبحونه میخوره.
کوک:صبح بخیر،بیا صبحونه بخور.
ات:صبح بخیر،نه دیرم شده باید برم.
کوک:وایسا من میرسونمت.
ات:نیازی نیست خودم میتونم برم.
کوک:مگه نمیگی دیرت شده؟
ات:درسته ولش نیازی نیست خودم میرم.

وبعد از خونه رفت بیرون.

به سمت دانشگاه رفت و هر جور شده خودشو رسوند سر کلاس.
همین که ات رفت داخل 10 ثانیه بعد استاد اومد.

همه بلند شدن.
آقای پارک گفت:
استاد پارک:بفرمایید بشینید.
همه نشستن.
استاد پارک امروز چندتا دانش آموز جدید داریم!!.
استاد پارک:بیاید داخل….
____________________________________
شرایط پارت بعد:✨
لایک 20💙
کامنت 20❄️
بازنشر 11🦋
ناشناس🦕
لینک ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/5278856.
توی چنل تلگرامم عضو شید کیوتااا🫐🐬
*لینک توی پست پین شده هست*
دوستتون دارم پرنسسا🥹✨🍓.
دیدگاه ها (۲۰)

پارت ۶صبحویو روبی:از خواب بیدار شدم ویکی از خدمت کار ها صبحو...

الماس زیبای من ...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پنهان عشق

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات#part1_ات*اول صب با صدای الارم گوشی بی...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

وقتی استادت بودP:1ویو ا.ت:صبح بیدار شدم دیدم بوی قهوه میاد س...

bts

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط