پارت 27
پارت 27
داشتم همینجوری خودمو دید میزدم ک صدای آرایشگرو از پشت سرم شنیدم ک میگفت داماد رسیده دو حس متضاد رو با هم داشتم خوشحالی و استرس
جفتشونم طبیعیه ب هر حال دارم ازدواج میکنم هر دختری همین حسارو داره از پله ها خیلی خانومانه داشتم پایین میرفتم ک این دانیال گند زد ب ژستم
دانیال : اوه چ عجب تو داری مث آدم راه میری... جزو عجایبه سحرم هرهر بهش میخندید خاک برسر شوهر ذلیلش کنن سام 5 دیقه فقط داشت نگام میکرد حواسم نبود داشت درسته قورطم میداد ی آبم روش
نفس : خب بابا خوردی منو
فیلمبردار : اتفاقا پرستیژش عالیه
ی چشم غره ب فیلم بردار رفتم دیدم سام هنوزم داره نگام میکنه
نفس : اینقد ضایع بازی درنیار گل من
سام : عاشقتممم
نفس : منم عزیزم فقط بیا بریم تا من این فیلمبردارو خفه نکردم
سام دسته گلو بهم داد و در ماشینو برام باز کرد منم با ژسته خواسته خودم سوار شدم از اول تا اخر ک ب تالار رسیدیم این سام بهم نگاه های عاشقونه میکرد
عاقد : خانم نفس شمس ایا بنده وکیلم شمارا ب عقد دائم سام اعتمادی در بیاورم ؟
سحر : عروس رفته گل بچینه
ای نمیری میخواسم قبول کنم ب همین ترتیب دوباره پیش رفت سامم هی از دست این سحرو سمانه حرص میخورد
عاقد : عروس خانم برای بار چهارم میپرسم بنده وکیلم ؟
دیگه نزاشتم حرفی بزنه
نفس : با اجازه بزرگترا بله
همه دست زدنو هورا گفتن موقع عسل خوردن رسید سام هی بهم نگاهای شیطانی میکرد منم دسته کمی از اون نداشتم اول من دست کردم تو عسل ب سمت دهنش بردم و دوسه بار نذاشتم بخوره اخر سرم گذاشتم تو دهنش حالا نوبت اون. بود
اومده کار منو تکرار کنه ک سریع دستشو کردم تو دهنم و ی گاز درست حسابی گرفتم ک قرمز شد ولی چیزی نگفت سام جلوی من وایسادو گفت : خانوم محترم افتخار رقص میدین ب این بنده حقیر
دستمو تو دستش گذاشتم ک صدای دستا بالا رفت ک ی اهنگ خیلی قشنگ از بهنام صفوی پخش شد ک سامم باهاش میخوند
سام : از بس دوست دارم میخوام باشی تو کل رویاهام تا جون بگیره باتو باشی تو امید فرداهام منم سرمو بردم نزدیک گوشش و اروم زمزمه کردم : تا نفس دارم باهات میمونم
پایان 🍁
داشتم همینجوری خودمو دید میزدم ک صدای آرایشگرو از پشت سرم شنیدم ک میگفت داماد رسیده دو حس متضاد رو با هم داشتم خوشحالی و استرس
جفتشونم طبیعیه ب هر حال دارم ازدواج میکنم هر دختری همین حسارو داره از پله ها خیلی خانومانه داشتم پایین میرفتم ک این دانیال گند زد ب ژستم
دانیال : اوه چ عجب تو داری مث آدم راه میری... جزو عجایبه سحرم هرهر بهش میخندید خاک برسر شوهر ذلیلش کنن سام 5 دیقه فقط داشت نگام میکرد حواسم نبود داشت درسته قورطم میداد ی آبم روش
نفس : خب بابا خوردی منو
فیلمبردار : اتفاقا پرستیژش عالیه
ی چشم غره ب فیلم بردار رفتم دیدم سام هنوزم داره نگام میکنه
نفس : اینقد ضایع بازی درنیار گل من
سام : عاشقتممم
نفس : منم عزیزم فقط بیا بریم تا من این فیلمبردارو خفه نکردم
سام دسته گلو بهم داد و در ماشینو برام باز کرد منم با ژسته خواسته خودم سوار شدم از اول تا اخر ک ب تالار رسیدیم این سام بهم نگاه های عاشقونه میکرد
عاقد : خانم نفس شمس ایا بنده وکیلم شمارا ب عقد دائم سام اعتمادی در بیاورم ؟
سحر : عروس رفته گل بچینه
ای نمیری میخواسم قبول کنم ب همین ترتیب دوباره پیش رفت سامم هی از دست این سحرو سمانه حرص میخورد
عاقد : عروس خانم برای بار چهارم میپرسم بنده وکیلم ؟
دیگه نزاشتم حرفی بزنه
نفس : با اجازه بزرگترا بله
همه دست زدنو هورا گفتن موقع عسل خوردن رسید سام هی بهم نگاهای شیطانی میکرد منم دسته کمی از اون نداشتم اول من دست کردم تو عسل ب سمت دهنش بردم و دوسه بار نذاشتم بخوره اخر سرم گذاشتم تو دهنش حالا نوبت اون. بود
اومده کار منو تکرار کنه ک سریع دستشو کردم تو دهنم و ی گاز درست حسابی گرفتم ک قرمز شد ولی چیزی نگفت سام جلوی من وایسادو گفت : خانوم محترم افتخار رقص میدین ب این بنده حقیر
دستمو تو دستش گذاشتم ک صدای دستا بالا رفت ک ی اهنگ خیلی قشنگ از بهنام صفوی پخش شد ک سامم باهاش میخوند
سام : از بس دوست دارم میخوام باشی تو کل رویاهام تا جون بگیره باتو باشی تو امید فرداهام منم سرمو بردم نزدیک گوشش و اروم زمزمه کردم : تا نفس دارم باهات میمونم
پایان 🍁
- ۲۴.۰k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط