پارت¹⁴ •sad rose•

پارت¹⁴ •sad rose•

«ویو جونگکوک»

تهی مارو دید، باهم؟
وقتی داشتیم همو میبوسیدیم؟
تهی با بغض نگام میکرد....یعنی دیده، آره دیگه، دیده
خب به چَپَم که دیده
اصلا مهم نیست
من که بالاخره باید باهاش کات کنم پس نباید برام مهم باشه
اون اصلا ارزش مهم بودن، برای هیچکسی نداره

«ویو تهیونگ»

از وقتی که تهی از آشپزخونه اومد نگاهش مثل همیشه نبود و یه غم خاصی تو چهره اش بود و وقتی به کوک نگاه میکرد چشاش بغض داشت. مطمئنم یه اتفاقی افتاده مثلا شاید جونگکوک چیزی بهش گفته، نمیدونم باید ازش بپرسم.

جیمین: خب خب دخترای گل و پسرای خر قرار بود جرعت حقیقت بازی کنیم، کی بطری رو میچرخونه؟
جین: اسم خودتو روی منِ هندسام نزار، صورتم جوش میزنه و چهره ی زیبایم خَش میــــــ........
تهیونگ: هیونگ همه فهمیدن که تو خیلی هندسامی
جین: یاااا
تهیونگ: هی جیمینا بده من بچرخونم.
جین: استغفرالله توبه توبه، تو از کی یاد گرفتی رو حرف هیونگت حرف بزنی هااااا؟
شوگا: از همون موقعی که تو زاییده شدی
تهیونگ: آخ هیونگ شیر مادر حلالت، عالی سخن گفتی.
خب مسخره بازی بسه میچرخونم.
خب جیمین از کوک بپرس
جیمین: جئون جرعت یا حقیقت
جونگکوک: جرعت
جیمین: هانولو ببوس

جونگکوک هانولو از لب بوسید

جیمین: جونگکوکااااااا من منظورم لپ بود.

پاک شده
دیدگاه ها (۰)

پارت 25 رمان عشق مدرسه ای ویو فردا مدرسه : ات وقتی هیون رو د...

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

^وقتی اعضای بی تی اس یه فرصت پیدا میکنن تا از هم دیگه شکایت ...

part 63اتاق آلینا//جیمین« خوب کار اتاق هم تموم شد»جونگکوک« خ...

p4

My dady پارت④①«ویو ۳ روز بعد تهیونگ» همینطور که با جیمین صحب...

BTS Reaction | جرئت حقیقت وقتی جرئت می‌کنی بهشون بگی «اگه جر...

p1جونگکوک:اوففففففف... خسته شدممممممتهیونگ: خسته نباشینامجون...

پنهان عشق

Love&HateP.6_هانا جیمین جونگکوک(همه نگاش کردن)میاین جرعت حقی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط