بچها یه چیزی تعریف کنم!

من دو یه روز پیش بالا تخت مامان بزرگم بودم باهاش حرف میزدم بالاخره چیزی میخواست بهش میدادم کمکش میکردم و از این حرفا بعد کنار دستی مادر بزرگم یه خانومه بود که تقریبا گل شهر رو می‌شناخت لامصب و بشدت خررر مذهبی داغونننن خیلی مذهبی اصلا بیشتر از یه حالت عادی و معمول ...حالا هیچی ولش اما ... زنه خفه نمیشد که!اینقدر حرف می‌زد دهن ما رد سرویس کرده بود منم از اینجور ادماییم که حوصله ندارم ولی گرم معفل بشم نمیشه جعمم کرد...هیچی خلاصه اینقدر با هم حرف زدیم شب شد بعد آخر شد به من گفت که اسمت چیه دخترم منم گفتم کوچیک شما لیا بعد سرشو گردوند سمت خواهرم اسم اونو پرسید اونم اسمشو گفت بعد با دستش رو تکون داد اروم به ما و مادر بزرگم گفت اشکال نداره اشکال نداره حالا...نوچ نه اشکال نداره..😐
آقا روشو کرد سمت سقف گفت بیچاره که اسم خودشو انتخاب نکرده...حالا اشکال نداره
این حرفو اروم زد ولی خب من کر نیستم بعد از اون روز اینجورم که وات...مگه لیا چشه...اشکال نداره؟یارو چی اشکال ندارههههههههه
بعدا هیچی مادر بزرگم گفت ما لیا رو تو خونه لیلا و لیلی صدا میکنیم
اونم گفته که خانومم بشم اسم این بچه رو برو عوض کن خدا قهرش میاد تازه خواهرشم(اسم خواهرم به معنی موسیقی هست)اسم خوبی نداره تو روت میشه بگی اسم نوم اینه؟!
مادر بزرگم من که جا خورد گفته چرا مگه چشه اونم گفته که اسم های نوهات قرآنی نیست ولی حالا اشکال نداره اشکال نداره😐

اون موقع بود که فهمیدم آدم رد بده چطوری میشه
دیدگاه ها (۷۹)

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

چند پارتی یونگی

" ویو لیا " وقتی اب‌پاشید روی صورتم تازه چشمامو باژ کردم و د...

پارت ۲آلیا: لیا دیگه زود باش دختر، به قطار نمی‌رسیم‌ها؟لیا: ...

True Love①④تهیونگا/ت رفت دستم رو گذاشتم روی لبم ا/ت هرروز من...

پارت ۹یونا: خب قضیه اینه که خانواده هامون چون باهم دوست بودن...

اورلورا

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

وقتی دوست صمیمی هستین ولی اون دوست دختر داره ولی یه روز ... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط