برده عمارت جئون
پارت ¹²⁹
گوشام رو تیز کرده بودم و یکی دیگه از دخترا با فضولی گفت:
-پیج نداره فالوش کنیم؟
-چرا بابا یه میلیون و دویست فالور داره
خیلی وقته فالوش میکنم
حتی یه استوریشم از دست نمیدم
-ولی من رو دوستش کراش زدم
همون خلبانه
با هم لایو مشترک میذارن
لعنتی وقتی تو هواپیما لایو میذاره اینقدر جذبه داره از ترس پوست لبمو میکنم
-من با لایو پریشب شون مردم
ولی بچه ها یه سوال
مگه شوهر یونا داداش لنا نیست؟
-چرا خودشه،چطور؟
دختر مکثی کرد و با لحن مشکوکی گفت:
-اخه من پارسال چند بار اون و با ات تو یه کافه دیدم لاو میترکوندن
بعد شنیدم ازدواج کرده
فکر میکردم با همون ات عروسی کرده
ولی الان یونا زنشه
ماجرا چیه؟
قرار بود سال جدید عروسیم رو علنی کنم
پارسال بعد از کریسمس بود که رابطه مون جدی تر شد و جونگکوک درخواست ازدواج داد اما با مرگ بوگوم همه چیز بهم ریخت.
داشتم توی سکوت به حرفاشون گوش میدادم که یکی از دخترا هین بلندی کشید و گفت:
-وای بچه ها همون پسر خوشتیپه ست،شوهر یونا
داره میاد این سمت
شوهر یونا،یعنی جونگکوک من.
یعنی مردی که عاشقش بودم و از جونم بیشتر میخواستمش.
دخترا واسه شوهرم ذوق میکردن و قلب من به تقلا افتاده بود.
جونگکوک داشت میومد.
حتما فهمیده بود که منم آسیب دیدم.
با چشمای ستاره بارون زل زده بودم به در و دخترا راه رو براش باز کردن.
چند لحظه ی بعد در آمبولانس باز شد و قد و قامتش رو با اون لباس آتش نشانی و صورت دوده گرفته دیدم.
چقدر توی اون لباس جذاب و با ابهت به نظر میرسید.
دخترا حق داشتن عاشقش بشن.
در رو که باز کرد و بالاخره نگاهش بهم افتاد و با تعجب لب زد:
-ات؟
فقط همین کافی بود که مثل یه دختر بچه که ترسیده بغضم بترکه.
نگاهش سردرگم بود.
اصلا نمیدونست منم آسیب دیدم.
اخم هاش توی هم رفته و رو به یکی از آتش نشان ها گفت:
-چرا نگفتید بازم مصدوم داریم؟
- اون قسمت با سونگ هون بود
حتما یادش رفته
برای من نه سونگ هون مهم بود،نه دردی که میکشیدم.
فقط میخواستم جونگکوک بیاد و ارومم کنه.
گوشام رو تیز کرده بودم و یکی دیگه از دخترا با فضولی گفت:
-پیج نداره فالوش کنیم؟
-چرا بابا یه میلیون و دویست فالور داره
خیلی وقته فالوش میکنم
حتی یه استوریشم از دست نمیدم
-ولی من رو دوستش کراش زدم
همون خلبانه
با هم لایو مشترک میذارن
لعنتی وقتی تو هواپیما لایو میذاره اینقدر جذبه داره از ترس پوست لبمو میکنم
-من با لایو پریشب شون مردم
ولی بچه ها یه سوال
مگه شوهر یونا داداش لنا نیست؟
-چرا خودشه،چطور؟
دختر مکثی کرد و با لحن مشکوکی گفت:
-اخه من پارسال چند بار اون و با ات تو یه کافه دیدم لاو میترکوندن
بعد شنیدم ازدواج کرده
فکر میکردم با همون ات عروسی کرده
ولی الان یونا زنشه
ماجرا چیه؟
قرار بود سال جدید عروسیم رو علنی کنم
پارسال بعد از کریسمس بود که رابطه مون جدی تر شد و جونگکوک درخواست ازدواج داد اما با مرگ بوگوم همه چیز بهم ریخت.
داشتم توی سکوت به حرفاشون گوش میدادم که یکی از دخترا هین بلندی کشید و گفت:
-وای بچه ها همون پسر خوشتیپه ست،شوهر یونا
داره میاد این سمت
شوهر یونا،یعنی جونگکوک من.
یعنی مردی که عاشقش بودم و از جونم بیشتر میخواستمش.
دخترا واسه شوهرم ذوق میکردن و قلب من به تقلا افتاده بود.
جونگکوک داشت میومد.
حتما فهمیده بود که منم آسیب دیدم.
با چشمای ستاره بارون زل زده بودم به در و دخترا راه رو براش باز کردن.
چند لحظه ی بعد در آمبولانس باز شد و قد و قامتش رو با اون لباس آتش نشانی و صورت دوده گرفته دیدم.
چقدر توی اون لباس جذاب و با ابهت به نظر میرسید.
دخترا حق داشتن عاشقش بشن.
در رو که باز کرد و بالاخره نگاهش بهم افتاد و با تعجب لب زد:
-ات؟
فقط همین کافی بود که مثل یه دختر بچه که ترسیده بغضم بترکه.
نگاهش سردرگم بود.
اصلا نمیدونست منم آسیب دیدم.
اخم هاش توی هم رفته و رو به یکی از آتش نشان ها گفت:
-چرا نگفتید بازم مصدوم داریم؟
- اون قسمت با سونگ هون بود
حتما یادش رفته
برای من نه سونگ هون مهم بود،نه دردی که میکشیدم.
فقط میخواستم جونگکوک بیاد و ارومم کنه.
- ۳۷.۱k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط