وقتی عضو هشتمی و.....
وقتی عضو هشتمی و......
پارت 2
ویو شب
با جونگ کوک داشتی تمرین میکردیم
دیدم تهیونگ داره با یک دختره دم در صحبت میکنه
حسودیم شد نکنه که...... من عاشق شدم
نه بابا
جونگ کوک: آفرین خیلی خوب دنسو میری
ا.ت : واقعا ممنونم
جونگ کوک: واقعیته عزیزم
دنس تموم شد
شوگا : ا.تتت
ا.ت : بله
شوگا : بیاااا
ا.ت : اومدم
رفتم ببینم چیشده دیدم شوگا غذای جین رو سوزونده بود
ا.ت : چرا این کارو کردی
شوگا: خب گشنم بود گفتم گاز رو زیاد کنم زود بپزه
ا.ت : بیا یه غذای دیگه درست کنیم
در حال پخت و پز بودیم دیدم تیهونگ بد داره نگاه میکنه
ا.ت : وی چیزی شده
تهیونگ: نه ....بیا
رفتم ببینم چی میگه
تهیونگ: میشه با پسر ها بجز من صمیمی نشی
ا.ت : ^ خنده ^ حسوودد
تهیونگ: خب دیگهههه من حسود توام
ا.ت : ^ خنده ^
رفتم کمک شوگا تهیونگ چرا همچین درخواستی داد
من شام نخوردم و جین داشت شوگا رو دعوا میکرد و بهش آشپزی یاد میداد
ویو فردا
با صدای تهیونگ بلند شدم
ا.ت: واییییییییییی ترسیدم
تهیونگ: اوه ببخش میخواستم بگم بیای صبحانه بخوریم
ا.ت : باشه الان میام
نمیدونم هر وقت تهیونگ رو میبینم ضربان قلبم میره بالا
ا.ت: صبح بخیر بچها
اعضا : صبح بخیر خوشگله
بعد صبحانه رفتم تو اتاقم و با گوشیم ور رفتم
دیدم تیهونگ اس ام اس داده
که :
امروز ساعت ۵ بعد از ظهر همون کافه همیشگی اگه بخوای همو ببینیم ؟
پیام دادم اوکی بریم
پرش زمانی به ساعت ۵ بعد از ظهر
ادامه دارد.......✨️
پارت 2
ویو شب
با جونگ کوک داشتی تمرین میکردیم
دیدم تهیونگ داره با یک دختره دم در صحبت میکنه
حسودیم شد نکنه که...... من عاشق شدم
نه بابا
جونگ کوک: آفرین خیلی خوب دنسو میری
ا.ت : واقعا ممنونم
جونگ کوک: واقعیته عزیزم
دنس تموم شد
شوگا : ا.تتت
ا.ت : بله
شوگا : بیاااا
ا.ت : اومدم
رفتم ببینم چیشده دیدم شوگا غذای جین رو سوزونده بود
ا.ت : چرا این کارو کردی
شوگا: خب گشنم بود گفتم گاز رو زیاد کنم زود بپزه
ا.ت : بیا یه غذای دیگه درست کنیم
در حال پخت و پز بودیم دیدم تیهونگ بد داره نگاه میکنه
ا.ت : وی چیزی شده
تهیونگ: نه ....بیا
رفتم ببینم چی میگه
تهیونگ: میشه با پسر ها بجز من صمیمی نشی
ا.ت : ^ خنده ^ حسوودد
تهیونگ: خب دیگهههه من حسود توام
ا.ت : ^ خنده ^
رفتم کمک شوگا تهیونگ چرا همچین درخواستی داد
من شام نخوردم و جین داشت شوگا رو دعوا میکرد و بهش آشپزی یاد میداد
ویو فردا
با صدای تهیونگ بلند شدم
ا.ت: واییییییییییی ترسیدم
تهیونگ: اوه ببخش میخواستم بگم بیای صبحانه بخوریم
ا.ت : باشه الان میام
نمیدونم هر وقت تهیونگ رو میبینم ضربان قلبم میره بالا
ا.ت: صبح بخیر بچها
اعضا : صبح بخیر خوشگله
بعد صبحانه رفتم تو اتاقم و با گوشیم ور رفتم
دیدم تیهونگ اس ام اس داده
که :
امروز ساعت ۵ بعد از ظهر همون کافه همیشگی اگه بخوای همو ببینیم ؟
پیام دادم اوکی بریم
پرش زمانی به ساعت ۵ بعد از ظهر
ادامه دارد.......✨️
- ۳.۳k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط