فیک زیبا پارت 7(بچه ها این پارت فکر نکنم زیاد خوب باشه تروخدا ببخشید ی چند روزیه حالم خوب نیست مغزم کار نمیکنه نمیدونم چی مینویسم)
(بچه ها این پارت فکر نکنم زیاد خوب باشه تروخدا ببخشید ی چند روزیه حالم خوب نیست مغزم کار نمیکنه نمیدونم چی مینویسم)
ات: با جیغی که ارباب کشید بیشتر خندم گرفت طوری که از خنده گریه میکردم🤣
ارباب با قیافه پوکر به دوتامون نگا میکرد ماه فقط داشتیم میخندیدیم که بعد فهمیدیم ریده شده به اصابش ساکت شدیم
کوک: خب خب جناب کیم تهیونگ چه چیزی شمارو به عمارت بنده کشونده؟
ته: عم خب عم راستشــ... راستشــ..
کوک: راستش راستش نکن جواب منو بده
که یهو ات گفت
حتما عروسی داریمم نه؟ لیللییللیلیلیی عروسییییییی
کوک: ته واقعا؟ کی؟کجا؟کِی؟من میشناسمش؟بهش اعترافم کردی؟
ته:آروم باش پسر نفس بگیر😂خب راستش آره میشناسیش اونم از بچگی
کوک:کی؟
ته:خبب خواهرتو میگم😅
ات:وات؟خواهر جونگکوک😂😂جرررر برم بش بگممم
ته:نههه ات عاااااااا
ات:باش باش آروم باشش
کوک:........تهیونگ
ته:چیشده نکنه راضی نیسی؟؟؟؟
کوک:خب راستش تهیونگ من....نمیدونم
ته:واییی نگووو
کوک:داشتم فکر میکردمم عروسیتون کجا برگزار کنممم😂😂
ته:جان من
کوک:آرهه بابااا من از همون بچگی برنامه ازدواجتونو ریخته بودم😂
ته:به مولا که داداش خودمییی
ات:خببب تهیونگ جان حالا چنتا بچه میخوای به سلامتی
ته: ععع اتت بچه که زوده ولی پنج قلوو
کوک: یااا حضرت پشم خواهرمو نمیدم ی شبه پارش میکنییی
ته: 😐*پوکر فیس*
کوک: خب حالا اعتراف کردی بش
ته: نهه خواستم بیام از تو کمک بگیرم چجو بش اعتراف کنم
کوک: بنظرم برو تو کافه رو تزئین کن بعد ما بش میگیم که تهیونگ غش کرده بعد میاد بهشاعتراف کن
ته: اوفــ.. به نظرت قبولم میکنه؟
ات: آره بابا ی بار داشتم باهاش حرف میزدم همش میگفت ات دقت کردی تهیونگ چقد جذابع
ته: واقعا
ات: اوهومم
ات: با جیغی که ارباب کشید بیشتر خندم گرفت طوری که از خنده گریه میکردم🤣
ارباب با قیافه پوکر به دوتامون نگا میکرد ماه فقط داشتیم میخندیدیم که بعد فهمیدیم ریده شده به اصابش ساکت شدیم
کوک: خب خب جناب کیم تهیونگ چه چیزی شمارو به عمارت بنده کشونده؟
ته: عم خب عم راستشــ... راستشــ..
کوک: راستش راستش نکن جواب منو بده
که یهو ات گفت
حتما عروسی داریمم نه؟ لیللییللیلیلیی عروسییییییی
کوک: ته واقعا؟ کی؟کجا؟کِی؟من میشناسمش؟بهش اعترافم کردی؟
ته:آروم باش پسر نفس بگیر😂خب راستش آره میشناسیش اونم از بچگی
کوک:کی؟
ته:خبب خواهرتو میگم😅
ات:وات؟خواهر جونگکوک😂😂جرررر برم بش بگممم
ته:نههه ات عاااااااا
ات:باش باش آروم باشش
کوک:........تهیونگ
ته:چیشده نکنه راضی نیسی؟؟؟؟
کوک:خب راستش تهیونگ من....نمیدونم
ته:واییی نگووو
کوک:داشتم فکر میکردمم عروسیتون کجا برگزار کنممم😂😂
ته:جان من
کوک:آرهه بابااا من از همون بچگی برنامه ازدواجتونو ریخته بودم😂
ته:به مولا که داداش خودمییی
ات:خببب تهیونگ جان حالا چنتا بچه میخوای به سلامتی
ته: ععع اتت بچه که زوده ولی پنج قلوو
کوک: یااا حضرت پشم خواهرمو نمیدم ی شبه پارش میکنییی
ته: 😐*پوکر فیس*
کوک: خب حالا اعتراف کردی بش
ته: نهه خواستم بیام از تو کمک بگیرم چجو بش اعتراف کنم
کوک: بنظرم برو تو کافه رو تزئین کن بعد ما بش میگیم که تهیونگ غش کرده بعد میاد بهشاعتراف کن
ته: اوفــ.. به نظرت قبولم میکنه؟
ات: آره بابا ی بار داشتم باهاش حرف میزدم همش میگفت ات دقت کردی تهیونگ چقد جذابع
ته: واقعا
ات: اوهومم
- ۶.۸k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط