مافیای من_قسمت چهارم
(علامت من_ علامت جونگکوک+)
بعد از اون بوسه عاشقانه رفتیم بالا و وارد اتاقش شدیم یه تم مشکی داشت همه چی مشکی خیلی قشنگ بود
_چه اتاق قشنگی
+آره،مرسی
+راستش بیبی...
خدمتکار:ارباب غذا حاضره
+باشه الان میایم
_داشتی یه چیزی میگفتی
+بعد از غذا بهت میگم
_باشه
رفتیم پایین و من نشستم رو صندلی
+چرا اونجا نشستی
_خب چیکار کنم؟
+(به پاهاش اشاره کرد)
رفتم و روی پاش نشستم و غذا خوردیم بعدش پاشدیم رفتیم بالا
_خب بگو
+راستش مامانم و بابام تصمیم گرفتن خونوادگی بریم بیرون ۳ شب بیرون بمونیم و تو چادر بخوابیم.
_خب این به این خوبی عمه،عمو،زن عمو،مامانم و بابام...
+همراه جنی(دختر عمه)و تهیونگ(پسرعمه)
_من عمرا بیام
+نمیشه باید بریم
_به یه شرط
+از کی تو شرط میزاری(با خنده)
_از همین الان من که به تهیونگ چون بهم خیانت کرد زیاد نزدیکش نمیشم ولی توهم نباید به جنی نزدیک بشی
+بیبی گفتم که من غیر از تو به هیچ کسی علاقه ای ندارم جنی هم که رفت ولی تو همیشگی برام هستی
از این حرفاش خوشحال شدم برای همین وقتی رفتیم عمارت عمو رفتم بالا و چمدون آماده کردم و خوابیدیم جونگکوک از پشت بغلم کرد و خوابیدیم...
*صبح روز بعد*
پاشدم دیدم جونگکوک منو سفت گرفته ساعت رو نگاه کردم دیدم ۹ صبح هست واییی ما ساعت ۸ و نیم باید پامیشدیم
_جونگکوک...جونگکوککک
+بیبی وایسا بیشتر بخوابم
_جونگکوک ساعت ۹ هست دیر کردیم
+عه پس پاشو آماده شو
_باشه
پاشدم یه تیپ خوشگل زدم و کمی آرایش جونگکوک هم آماده شده بود رفتیم پایین
بابای کوک:سلام بچه ها آماده شدین؟
+آره من با ا.ت با ماشین خودم میریم
بابای کوک:باشه
رفتیم و سوار ماشین شدیم و تو راه کلی حرف زدیم وقتی رسیدیم...
برای دیدن قسمت بعد بیا تو پیجم💗🎀
بعد از اون بوسه عاشقانه رفتیم بالا و وارد اتاقش شدیم یه تم مشکی داشت همه چی مشکی خیلی قشنگ بود
_چه اتاق قشنگی
+آره،مرسی
+راستش بیبی...
خدمتکار:ارباب غذا حاضره
+باشه الان میایم
_داشتی یه چیزی میگفتی
+بعد از غذا بهت میگم
_باشه
رفتیم پایین و من نشستم رو صندلی
+چرا اونجا نشستی
_خب چیکار کنم؟
+(به پاهاش اشاره کرد)
رفتم و روی پاش نشستم و غذا خوردیم بعدش پاشدیم رفتیم بالا
_خب بگو
+راستش مامانم و بابام تصمیم گرفتن خونوادگی بریم بیرون ۳ شب بیرون بمونیم و تو چادر بخوابیم.
_خب این به این خوبی عمه،عمو،زن عمو،مامانم و بابام...
+همراه جنی(دختر عمه)و تهیونگ(پسرعمه)
_من عمرا بیام
+نمیشه باید بریم
_به یه شرط
+از کی تو شرط میزاری(با خنده)
_از همین الان من که به تهیونگ چون بهم خیانت کرد زیاد نزدیکش نمیشم ولی توهم نباید به جنی نزدیک بشی
+بیبی گفتم که من غیر از تو به هیچ کسی علاقه ای ندارم جنی هم که رفت ولی تو همیشگی برام هستی
از این حرفاش خوشحال شدم برای همین وقتی رفتیم عمارت عمو رفتم بالا و چمدون آماده کردم و خوابیدیم جونگکوک از پشت بغلم کرد و خوابیدیم...
*صبح روز بعد*
پاشدم دیدم جونگکوک منو سفت گرفته ساعت رو نگاه کردم دیدم ۹ صبح هست واییی ما ساعت ۸ و نیم باید پامیشدیم
_جونگکوک...جونگکوککک
+بیبی وایسا بیشتر بخوابم
_جونگکوک ساعت ۹ هست دیر کردیم
+عه پس پاشو آماده شو
_باشه
پاشدم یه تیپ خوشگل زدم و کمی آرایش جونگکوک هم آماده شده بود رفتیم پایین
بابای کوک:سلام بچه ها آماده شدین؟
+آره من با ا.ت با ماشین خودم میریم
بابای کوک:باشه
رفتیم و سوار ماشین شدیم و تو راه کلی حرف زدیم وقتی رسیدیم...
برای دیدن قسمت بعد بیا تو پیجم💗🎀
- ۲۵.۶k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط