ارباب مرگبار من پارت ۱۳
از زبان ات
سوهو رو دیدم (دوست پسر قبلیش که اونم مافیا بود علامت سوهو~)
-میخواستم حرف بزنم که دیدم دهنم با یه چسپ بسته شده و هیچ کاری نمیتونم انجام بدم
~انقد تلاش نکن نمیتونی فرار کنی
-...
~خیلی خب میزارم حرف بزنی ولی جیغ نزن چون هیچکس نمیاد کمکت
-چسپ رو از روی دهنم ورداشت
-عوضی آشغال ازت مث سگ بدم میاد از جونم چی میخوای چرا منو آوردی اینجا لاشیه خیانتکار
~فعلا این تویی که خیانت کردی
-تو قبل از من بهم خیانت کردی انتظار داشتی بشینم عرر بزنم برای لاشی ای مث تو
~حرف دهنتو بفهم
-اگه نفهمم میخوای چیکار کنی
~هرکاری که از دستم بر بیاد
-هیچی نگفتم راستش یکم ترسیدم و بعد دیدم با گوشیش به یکی زنگ زدو گفت
مکالمه:
~به به سلام آقای جئون
+چته چی میخوای
- صدامو درآوردم و به سوهو گفتم
-کثافت عوضی با اون چیکار داری
~تو دهنتو ببند
~دوست دخترت پیش منه اگه میخوایش فقط و فقط باید تنها بیای
+یه مو از سرش کم شه به فاکت میدم
~خود دانی تا ۱۰ مین دیگه اینجا باش ولی تنها بفهمم کسی رو با خودت آوردی کوچولوت به فاک میره
+گاله رو ببند بابا
~بای
گوشی رو قطع کرد من خیلی استرس داشتم ازش پرسیدم
-میخوای کوک بیاد که چی بشه
~اونش به خودم مربوطه اون یه روزی منو نابود کرد ایندفعه من این کارو باهاش میکنم
-التماست میکنم لطفاً این کارو نکن انتقامه چیو میخوای بگیری آخه
~ساکت
۱۰ مین بعد
جونگکوک با یه ماشین مشکی اومد وارد اتاق شد و چشمش به من خورد دوید سمتم که یکی با چوب زد پشت سرش
همش داشتم اشک می ریختم مث چی ناراحت بودم همش تقصیر من بود😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
کوک رو هم مث من بستن به یه صندلی دقیقا جلو چشمام بود
~خب حالا هردوتون تو چنگمین
از زبان کوک
وقتی بهوش اومدم دیدم دستا و پاهام بستست و ات دقیقا جلوم نشسته و داره گریه میکنه
+بیب چیزی نیست نترس
-کوک میترسم بهت صدمه بزنه
~خب..خب میبینم که بیدار شدین
+تو یکی خفه شو چی میخوای اَ من؟
~یادت که نرفته تو باعث شدی عشقم جلو چشمام بمیره الانم من میخوام همین کارو بکنم
+پس میخوای انتقام بگیری
~آره دقیقا
+فکرشم نکن تو بزدل تر از این حرفایی
~باشه میبینیم
از زبان ات
-سوهو یه شلاق آورد و باهاش میخواست منو بزنه که کوک گف
+حق نداری این کارو بکنی بجای اون اگه میتونی منو بزن
~با کمال میل
-نه نه خواهش میکنم من خوبم(آره جون خودت😭🤣)
از زبان ات
رفت سمت کوک چون کوک دستاش رو با آهن بسته بودن این قدری محکم بود که کوک نمیتونست کاری بکنه سوهو رفت سمتش و تقریبا ۲۰۰ ضربه شلاق بهش زد
-تورو خدا بس کن تو داری میکشیش(با گریه)
~قصدم همینه
-پست فطرت(با حالت گریه و عرر زدن)
+بی..بیب..چی..چیزی..نی.نیست
-ببخشید همش تقصیر من بود(با حالت گریه خیلی زیاد)
همینطوری داشتم گریه میکردم که یه شیشه کنار صندلیم روی میز دیدم و سریع ورش داشتم با اینکه دستمو برید ولی ورش داشتم و باهاش دستامو باز کردم و با یه چوب از پشت زدم تو سر سوهو....
حمایت خوشملام
شرط: ۱۰ لایک و ۵ بازنشر
سوهو رو دیدم (دوست پسر قبلیش که اونم مافیا بود علامت سوهو~)
-میخواستم حرف بزنم که دیدم دهنم با یه چسپ بسته شده و هیچ کاری نمیتونم انجام بدم
~انقد تلاش نکن نمیتونی فرار کنی
-...
~خیلی خب میزارم حرف بزنی ولی جیغ نزن چون هیچکس نمیاد کمکت
-چسپ رو از روی دهنم ورداشت
-عوضی آشغال ازت مث سگ بدم میاد از جونم چی میخوای چرا منو آوردی اینجا لاشیه خیانتکار
~فعلا این تویی که خیانت کردی
-تو قبل از من بهم خیانت کردی انتظار داشتی بشینم عرر بزنم برای لاشی ای مث تو
~حرف دهنتو بفهم
-اگه نفهمم میخوای چیکار کنی
~هرکاری که از دستم بر بیاد
-هیچی نگفتم راستش یکم ترسیدم و بعد دیدم با گوشیش به یکی زنگ زدو گفت
مکالمه:
~به به سلام آقای جئون
+چته چی میخوای
- صدامو درآوردم و به سوهو گفتم
-کثافت عوضی با اون چیکار داری
~تو دهنتو ببند
~دوست دخترت پیش منه اگه میخوایش فقط و فقط باید تنها بیای
+یه مو از سرش کم شه به فاکت میدم
~خود دانی تا ۱۰ مین دیگه اینجا باش ولی تنها بفهمم کسی رو با خودت آوردی کوچولوت به فاک میره
+گاله رو ببند بابا
~بای
گوشی رو قطع کرد من خیلی استرس داشتم ازش پرسیدم
-میخوای کوک بیاد که چی بشه
~اونش به خودم مربوطه اون یه روزی منو نابود کرد ایندفعه من این کارو باهاش میکنم
-التماست میکنم لطفاً این کارو نکن انتقامه چیو میخوای بگیری آخه
~ساکت
۱۰ مین بعد
جونگکوک با یه ماشین مشکی اومد وارد اتاق شد و چشمش به من خورد دوید سمتم که یکی با چوب زد پشت سرش
همش داشتم اشک می ریختم مث چی ناراحت بودم همش تقصیر من بود😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
کوک رو هم مث من بستن به یه صندلی دقیقا جلو چشمام بود
~خب حالا هردوتون تو چنگمین
از زبان کوک
وقتی بهوش اومدم دیدم دستا و پاهام بستست و ات دقیقا جلوم نشسته و داره گریه میکنه
+بیب چیزی نیست نترس
-کوک میترسم بهت صدمه بزنه
~خب..خب میبینم که بیدار شدین
+تو یکی خفه شو چی میخوای اَ من؟
~یادت که نرفته تو باعث شدی عشقم جلو چشمام بمیره الانم من میخوام همین کارو بکنم
+پس میخوای انتقام بگیری
~آره دقیقا
+فکرشم نکن تو بزدل تر از این حرفایی
~باشه میبینیم
از زبان ات
-سوهو یه شلاق آورد و باهاش میخواست منو بزنه که کوک گف
+حق نداری این کارو بکنی بجای اون اگه میتونی منو بزن
~با کمال میل
-نه نه خواهش میکنم من خوبم(آره جون خودت😭🤣)
از زبان ات
رفت سمت کوک چون کوک دستاش رو با آهن بسته بودن این قدری محکم بود که کوک نمیتونست کاری بکنه سوهو رفت سمتش و تقریبا ۲۰۰ ضربه شلاق بهش زد
-تورو خدا بس کن تو داری میکشیش(با گریه)
~قصدم همینه
-پست فطرت(با حالت گریه و عرر زدن)
+بی..بیب..چی..چیزی..نی.نیست
-ببخشید همش تقصیر من بود(با حالت گریه خیلی زیاد)
همینطوری داشتم گریه میکردم که یه شیشه کنار صندلیم روی میز دیدم و سریع ورش داشتم با اینکه دستمو برید ولی ورش داشتم و باهاش دستامو باز کردم و با یه چوب از پشت زدم تو سر سوهو....
حمایت خوشملام
شرط: ۱۰ لایک و ۵ بازنشر
- ۶۵.۵k
- ۰۴ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط