لبخندی از عشق

_ باشه.. انقدر حرف نزن تا ببینم چی میشه..
همون‌طور که تورو قفل خودش کرده بود، مثل یه بالش گرفتت و از پهلو ی چپ، به سمت راست کشوندت.

با جیغی اسمشو داد زدی و روی شکمش نشستی و از اونجایی یه که به علت نپوشیدن لباس نمیتونستی یقه‌اش رو بگیری، دستات رو روی شونه‌هاش گذاشتی و توی صورتش داد زدی.

+ واقعا احمقی.. یا خودتو زدی به احمقی!؟ یکسال تمام شده و تو هنوز یه مناسبت رو هم مثل آدم کنارم نبودی! میفهمی ؟ من خسته شدم از دست این بلاتکلیفی. همش کمپانی، همش سرکار، همش درگیر خودتی! اگه انقدر سرت شلوغ بود، چرا به فکر بودن ِ با من افتادی؟ چرا منو عاشق خودت کردی و حالا حتی بهم یه توجه درست و حسابی نمیکنی!؟ واقعا نمیشناسمت جانگ هوسوک!
اشکهات صورتت و پوشونده بودن. حتی جایی رو هم جز بغل ِ خود ِ احمقش نداشتی!

همون‌طور که روش بودی، خودتو توی بغلش انداختی و مثل سگ عر زدی. دستش رو لای تار موهات رد میکرد و هر از گاهی بوسه ای روی موهات می‌نشوند.
_ یا.. چاگیا. انقدر قضاوتم نکن. چرا اینجوری میتوپی بهم؟ برات دوماه مرخصی‌ گرفتم. تازشم، کادوت هم توی ماشینت گذاشتم.
+ احمق.. من که ماشین ندارم.
_ از امشب داری. این یک، دوم هم اینکه.. فکرشم نمی‌کردم اونقدری ناراحتت کرده باشم که اینطور از همدیگه دور باشیم.. متاسفم چاگی. باور کن خودمم نمی‌خواستم ازت فاصله بگیرم. ولی پی‌دی‌نیم مادرهفت‌خط رو که میشناسی! بد خرابیه. به هرحال دوماه میتونیم مثل یه آدم عادی.. توی جزیره ی شخصیمون بمونیم. پسرا هم با دوستدختراشون میان. چطوره؟ هوم ؟؟
دیدگاه ها (۰)

dark life = 33

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۲

"آرزوی یه کوچولو که حاصل عشقمون باشه....اما با رضایت شما بان...

### پارت ۳: سایه‌ای در اتاقِ خواب (ورود به حریمِ ممنوعه)فکر ...

موضوع سناریو :اگه با پا بزنیم وسط پاشون

شاهکاری به نام دروغ

You are mine...⁸یهو زیر دلم تیر کشید..ناخداگاه دستم رو روی ش...

free from the court (p11)

#Escape_from_death_April29 #part5به عکسی که به سنگ قبر تکیه ...

پارت ²که سرشو آورد بالا..الان باید کجا میرفت..اون جایی رو ند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط