پارت یک(چرا عاشقت شدم)
فردا روزی هست که قراره برم کره خیلی خوش حالم اما نگرانم که دارم همه چیزم رو میزارم پشت سرم و میرم از این نگرانم که دوستام چی خانوادم چی درسته از خانوادم بدم میاد اما مادرم اون کاری در حقم نکرده که من دارم ترکش میکنم فکر کنم بهترین کار اینه که با مامانم فرار کنم بابام که یک ادمی هست که مامانم رو دوست نداره شاید اون دوست نداشته باشه ولی اون مادرمه پس این کار رو میکنم
سریع رفتم تو سایت و یک بیلیط هم برای مادرم گرفتم
شب بهش گفتم اولش مخالفت میکرد و میگفت بابات چی ولی بعدش که باهاش حرف زدم قبول کرد و وسایل مون رو جمع کردیم و اماده شدیم من زنگ زدم و یک اژانس هواپیمایی گرفتم اومد ما بدون این که بابا بفهمه اروم اومدیم بیرون رو رفتیم تو ماشین نشستیم نمیدونم چرا ولی قیمت اژانس هواپیمایی خیلی ارزون تر از دفعه ی قبل بود حالا هرچی توی فرودگاه نشسته بودیم دستم تو دست های مامانم بود و که گیت ما رو گفتن ما هم بدو بدو رفتیم تو هواپیما من خیلی ذوق داشتم مامانم هم خیلی خوش حال بود خب معلومه از دست بابام راحت شده بود ولی ناراحت بود که اخرش مجبور شد فرار کنه
رسیدیم پیاده شدیم دست مادرم رو گرفته بودم
#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن #پست_جدید
سریع رفتم تو سایت و یک بیلیط هم برای مادرم گرفتم
شب بهش گفتم اولش مخالفت میکرد و میگفت بابات چی ولی بعدش که باهاش حرف زدم قبول کرد و وسایل مون رو جمع کردیم و اماده شدیم من زنگ زدم و یک اژانس هواپیمایی گرفتم اومد ما بدون این که بابا بفهمه اروم اومدیم بیرون رو رفتیم تو ماشین نشستیم نمیدونم چرا ولی قیمت اژانس هواپیمایی خیلی ارزون تر از دفعه ی قبل بود حالا هرچی توی فرودگاه نشسته بودیم دستم تو دست های مامانم بود و که گیت ما رو گفتن ما هم بدو بدو رفتیم تو هواپیما من خیلی ذوق داشتم مامانم هم خیلی خوش حال بود خب معلومه از دست بابام راحت شده بود ولی ناراحت بود که اخرش مجبور شد فرار کنه
رسیدیم پیاده شدیم دست مادرم رو گرفته بودم
#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن #پست_جدید
- ۸.۸k
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط