{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رازمثلها

رازمثلها

داستان ضرب المثل لعنت به کار دستپاچه
این مثل را می آورند تا به کسی که کاری را معطل می کند و به شوخی طعنه بزند .
آورده اند که ...
بچه ای تازه بدنیا آمده بود و در خانه گهواره نداشتند . پدر بچه رفت به نجار سر گذر سفارش کرد یک گهواره برایش بسازد ، نجار قبول کرد و چند روز گذشت و مشتری چند بار آمد و رفت و یک روز اعتراض کرد که بابا اگر نمی خواهی بسازی ، بگو بروم جای دیگر سفارش بدهم . نجار گفت : چرا می سازم ولی رسمش این است که برای کار سفارشی ، قدری بیعانه می دهند که ما بدانیم این گهواره حتماً مشتری دارد .

مشتری قدری پول به رسم بیعانه به او داد و قرار شد سه روز دیگر گهواره حاضر باشد . چند روز گذشت و چون بیعانه داده بود به جای دیگر هم مراجعت نمی کرد ، گاهی می آمد و می پرسید آماده شد ؟ نجار می گفت : همین فردا و پس فردا تمام می شود . مشتری می رفت و چند روز دیگر می آمد کار تمام نشده بود .
در خانه کم کم با نبودن گهواره عادت کرده بودند و بچه بزرگ شد ولی چون پدر بیعانه داده بود ، برای اینکه بیعانه از میان نرود گاهی سراغ گهواره را می گرفت ،‌کم کم از بس که طول کشید موضوع فراموش شد و آن بچه بزرگ شد ده ساله و بیست ساله شد و بعد زن گرفت و خودش بچه دار شد . وقتی بچه تازه متولد شد بازهم گهواره در خانه نبود . مادربزرگ به پسرش گفت : راستی حالا که گهواره لازم دارید خوب است بروی پیش آن نجار و آن گهواره را که چند سال پیش بیعانه داده بودیم بگیری که هم بیعانه نقد شود و هم گهواره به کار بیاید . پسر رفت از نجار گهواره را مطالبه کرد .

نجار گفت : خیلی گرفتار بودم و هنوز نتوانستم بسازم ، انشاء الله یک گهواره خوبی می سازم ، که خودتان بگوئید بارک الله . اوقات مرد تلخ شد و گفت : آخر کی می خواهی بسازی ؟ گهواره را برای من سفارش داده بودند که حالا بزرگ شده ام و بچه دار شده ام ، هنوز هم امروز و فردا می کنی ؟ خلاصه خودت میدانی یا بیعانه را پس بده یا گهواره را تا فردا حاضر کن ، که اگر فردا بیایم و حاضر نباشد ، من می دانم که چه باید کرد !

نجار جواب داد : اصلاً میدانی چیست من اصلاً از کار دستپاچه خوشم نمی آید . حالا که شما اینقدر عجله دارید و بیست و دو سال است من را ناراحت کرده اید ، من آن بیعانه را به شما پس می دهم ، گهواره هم نمی سازم مرا بگو که می خواستم به شما خدمت کنم و لعنت به هر چه کار دستپاچه است . بفرمائید این هم بیعانه تان اگر خیلی عجله دارید بروید به یک نجار دیگر سفارش بدهید .

لعنت_به_کاردستپاچه
دیدگاه ها (۳)

ساعت نه صبح. قلهک. سه پسر بچه که بیش از هفت، هشت سال سن هم ن...

مهارت "نه" گفتن....اکثر ما طوری تعلیم دیده‌ایم که ،بیش از آن...

"غرور " هدیه ی شیطان است و "دوست داشتن " ه...

ما آمده ایم که زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم، نه اینکه با هر ...

خانه‌ای که نباید باز می‌شدباران شدیدی می‌بارید.ات از پشت شیش...

🌿 قسمت پنجم وقتی فاطمه ماند و بچه‌هایش...فاطمه هنوز جو...

دردسر های بچه داری پارت ۱

دردسرهای بچه داری پارت ۱۶

‌📚عاقبت تحقیر مومن!یکی از فرزندان شیخ رجبعلی خیاط می‌گوید: ر...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴³یک هفته گذشته بود...همه ...

سناریو از انیمه توکیو ریونجرزپارت ۱سال ها از زمانی که اعضای ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤گاهی بعضی آدم‌ها بدون اینکه بد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط