پارت۶

(بازم شب عروسی 🤣)
ویو تهیونگ : ا.ت رو برده بودم یه گوشه بشینه حالش اصلا خوب نبود
کنارش موندم و سعی کردم ارومش کنم ولی اصلا حرف نمیزد بقیه داشتن دنبال قاتل می‌گشتن
که یهو کوک رو دیدم که داشت سمت ما میدویید
کوک : تهیونگ تهیونگ
تهیونگ: چی شده؟
کوک : جی اون از گروه جدا شده
تهیونگ : ی.یعنی چی؟
کوک : گم شده( محض اطلاع عمارت خیلی بزرگه)
که با صدای گلوله همه ساکت شدیم
با دادی که هیون جین کشید نفهمیدم چطوری دویدم سمت صدا
نیم ساعت بعد .....
ویو کوک:
همه تو بیمارستان نشسته بودیم
به غیر از تهیونگ
کوک: تهیونگ کوش؟
هیون جین: رفت دستشویی
رفتم سمت دستشویی میخواستم درو باز کنم که صداش مانعم شد
تا حالا ندیده بودم حتی یک قطره اشک بریزه چه برسه به این که اینطور بلند بلند گریه کنه
دیگه طاقت نیاوردم و رفتم تو
رو زمین نشسته بود و به دیوار دستشویی تکیه داده بود
کوک : هی ..پسر ...خوبی؟
تهیونگ: الان واقعا سوال کردن داره
کوک : نه ولی باید می‌پرسیدم
پوزخندی زد
تهیونگ : از دست تو
کوک : پاشو پاشو همه منتظرن میخوای وقتی جی اون بهوش اومدم بهش بگم داداشت کجاس؟ داره تو دستشویی گریه میکنه؟
تهیونگ : خفشو ، جیکت در بیاداا کوک ،،من می‌دونم با تو
کوک: خیلی خب بابا
دیدگاه ها (۱۸)

مافیایی برای من}پارت:۵ویو کوک:شام اماده شده بود رفتم که پسره...

🎀🦋 پارت ۲۵ — ویو آت 🌸𐙚رفتم حموم، روتینم رو انجام دادم و بعد ...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁷ویو یوناداشتیم میرفتیم سمت کوه ...

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

ازدواج اجباری

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

پارت ۱۳

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط