{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 13

پارت 13
دایی درو باز کرد اول یه مرد مسن که موهاش جوگندمی بود و یه کت شلوار سرمه ای تنش بود اومد تو با همه احوال پرسی کرد پشت سرشم یه پسر خوشتیپ اومد ..... یاااا صاحب الزمان .. یاااا قمر بنی هااااشم ... یااا ضامن چاقوووو..
این که تیامه بدبخت شدم با همه احوال پرسی کرد اومد سمت من
تیام : بازم تو ؟؟
من : هوم دقیقا منم میخواسم همینو بگم
تیام : سلامتو خوردی ؟
من : اره گشنم بود خوردمش ..
تیام : اها اما من اونقدم ترسناک نیسم که منو ببینی بترسی سلامتو قورت بدی یا لکنت بگیری هخخخخ
خواستم یه فحش آبدار بدم که دایی گفت : بشینین راحت باشین
دقیق رفت رو مبل رو به روم نشست منو سودام رفتیم با ملیحه جون میزو چیدیم خلاصه بعد شام همشون رفتن منو سودام خونه دایی موندیم که من صب جریانو بهشون بگم درسته ساباش مرد خوشگل و جذابیه اما اینا به درد من نمیخوره اون ادم درستی نیس هرزه س اخلاق نداره و هزارجور کوفت زهرمار دیگه ..
.................................................................................
اووف ساعت چنده چقده ! من خوابممم ساعتو نگاه کردم 1 ظهر بود اوهه چقد خوابیدم جه عجب یه دفعه این سودا گذاشت راحت بخوابم اووف درست روزی که کله پوک باید منو زودتر بیدار میکرد اگه ساباش زودتر از من جریانو گفته باشه چی ؟
من : سوداااا.... سودا...... هیی سوی .. کوجاییییی ..
انگار کسی خونه نیس !
من : دایی... ملیحه جون .. کجایین شما اخه !
بزا بزنگم به سودا
بوق بوق بوق بوق بوققققققققق
این چرا جواب نمیده بزا شماره داییو بگیرم
بوق بوق
دایی : الو
من : سلام دایی جون شما کجایین بیدار شدم دیدم نیستین نگران شدم
دایی : نگران نباش تو راهیم اومدیم تعریف میکنیم .
هووف یعنی کجا رفتن ؟! سودا همچین آدمی نبود که بهم چیزی نگه بره بیرون .. وللش برم صبحونه بخورم داشتم قهوه درست میکردم که دیدم در باز شد
سودا با گریه وارد خونه شد
من : سودا گلم چیشده ؟؟
دویید رفت بالا درم محکم به هم کوبید
من : دایی چیشده ؟ چرا سودا گریه میکرد ؟
دایی : میدونی که ما خوبیه تو و سودا رو میخوایم .!
من : میدونم خب .. ؟
دایی : ساباش اومده بود پیشمون گریه و زاری میکرد میگفت سودارو دوس داره اما تو راضی نیسی باهاش ازدواج کنه میگفت اگه باهاش ازدواج نکنه خودکشی میکنه منم رفتم عقدشون کردم .!
من : شما چطور تونستین بدون اینکه به من بگین خواهرمو زن اون مرتیکه لاشی کنین با هق هق ادامه دادم اخه چرااا اینکارو کردین اخه این انصافه دیدین چقد گریه میکرد .. چرا نظر خودشو نخواستین متاسفم واستون ..
ملیحه : اون خودش به مرور میفهمه ساباش پسر گلیه
من : هه عوضی تر از اون تو کره خاکی نیس تا دیروز میگفت منو میخواد حالا رفته ابجیمو عقد کرده .. !
ملیحه : خفه شو سلنا به مرور زمان به اشتباهش پی میبره و میفهمه ساباش چه پسر خوبیه
دیدگاه ها (۷)

پارت 14بدون هیچ حرفی با گریه دوییدم رفتم بالا من : سودا .. س...

پارت 15من : اره عقد کردیم توام خوشحال باش که دیگه زنش نیستی ...

پارت 12سودا : اون که عشقو حالشو میکنه تورو میخواد چیکار ؟من ...

پارت 11من : بیچاره شدیم سودا همش تقصیر توئه من دوس ندارم جوو...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و... p18ات. تو.... تو اونو ک...

Part 9 ویو میونگ-احساس میکنم کاسه ای زیر نیم کاسه هست فقط مت...

Part ¹²ویو لیلی لب زدم + من از کجا میدونستم میخواد باهات این...

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۶----------------------------------------⭐🌕...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط