عاشقانه ای در دهه ۵۰

عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۲۳

فلش بک به فردا صبح
ویو راوی
املیا از جاش پاشد امروز روزه مهم براش بود ، آیا املیا چه نقشیه برای اثبات خود داشت . املیا دست و صورتشو شست ،لباساشو پوشید و از اتاق بیرون رفت و به طرف اتاق کار تهیونگ راه افتاد ولی به اتاق رسی به نگهبان گفت

+ به شاهزاده بگین کار فوری باهاش دارم

نگهبان داخل رفت و بعد از چند دقیقه اومد بیرون

نگهبان =بفرمایید.....بانو

املیا با قدم های محکم و قاطع وارد شد تهیونگ پشت میزش نشسته بود و جان هم کنارش وایستاده بود . املیا نزدیک شد

_اینجا چیکار میکنی؟ ( سرد

+اومدم خودم از اتهام دیروزتون تبرئه کنم

املیا سریع همون جعبه رو از رو میز برداشت ولی تهیونگ سریعتر عمل کرد و جعبه رو از دستش گرفت

_گفتم حق نداری به این دست بزنی

+ فقط یه دقیقه فرصت بدید تا خودم تبرئه کنم

_اجازه نداری به این دست بزنی

+اگه دست نزنم چه جوری خودم ثابت کنم؟.......چون فقط از پادشاهی فرانسه هستم منو محکوم میکنید.....هیچوقت قرار نیست بخشید بشم؟

_خود پادشاهی فرانسه مقصر بود

+خودتون میگین پادشاهی فرانسه
.....گناه من چیه؟ .......فکر می‌کردم وقتی باهاتون ازدواج کنم باهم صادقانه رفتار میکنید ،ولی.....

املیا جعبه رو از دست تهیونگ در میاره و شروع میکنه به و شروع به درست کردن طرح روی جعبه میکنه ( عین پازل) بعد از چند ثانیه در جعبه باز میشه ، املیا جعبه رو به دست تهیونگ میده

+ کار سختی نیست.......فکر میکنی فقط تو قصر شما از اینا هست ......اما الان که من همسرت هستم بهم اعتماد نداری اون وقت زودتر تو دام دشمن نمیوفتدی؟ الان بهم اعتماد نداری و فک میکنی که اومدم دنباله اطلاعات نظامی ، فردا که کنار هم میخوابیم چی ؟ نمیترسی با خنجر بیام سراغت؟ الان بی گناهی خودمو ثابت کردم تا روزی اون اتفاق نیوفته ........با این حال اگه من بخوام وسایل داخلش بدزدم ولی چون بلدم بازش کنم دیوانه نیستم که دورش خراش ایجاد کنم تا تو رو به خودم مشکوک کنم

املیا بعد از تموم کردن حرفاش تعزیم کرد و از اتاق رفت بیرون

➖️➖️➖️➖️➖️➖️➖️➖️➖️➖️➖️➖️➖️➖️
یکی از شعر های دفتر املیا

طبیعی است که آغازها زیبا باشند،

چون هیچ‌کس با زشتی‌ِ خویش آغاز نمی‌کند.

هیچ‌کس نمی‌آید بگوید: «سلام، من پست و بی‌رحمم»،

همه با لبخند می‌آیند، با وعدهٔ روشنِ فردا.

اما زمان، همان آینهٔ آرامِ حقیقت است،

که چهره‌ها را از لبخند تا نقاب، آشکار می‌کند.
دیدگاه ها (۶)

True Love①⑤این وسط عوضی خیانکار منم... سرم خیلی درد میکرد نم...

Part : 2ا.ت و تهیونگ دست تو دست هم کنار ساحل راه میرفتن .تهی...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۱۱۰ویو راوی نورا ...

دختر کوچولو p13 در باز شد و چهار زن وارد اتاق شدن یکی از اون...

عشق مافیا:)))پارت چهاردهم :جیمین: سلام یونجون یونجون: سلام (...

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

𓆩 پارت ۵۷ 𓆪 🖤ات از دست جیمین فاصله گرفت و گفت:— دیگه بهت اعت...

شاهکاری به نام دروغ

اورلورا

{ مافیایی برای من }پارت:۱۰رفت تو اتاق:+سلام یونگی /سلام هیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط