دختر کوچولو p13
دختر کوچولو p13
در باز شد و چهار زن وارد اتاق شدن
یکی از اون ها یا جعبه ی خیلی بزرگ دستش بود
دومی یه کاور لباس که میشد فهمید داخلش لباسه رو می آورد
سومی و چهارمی هم مثل زن اول با جعبه هایی بزرگ وارد اتاق شدن
تو شک بودم و لحظاتی گذشت
که دستی روی شونم احساس کردم…
زن اول بود که با نگاهی مهربانانه بهم خیره شده بود.
وقتی فهمید منم دارم نگاش میکنم گفت
-ارباب گفتن برای مهمانی امشب شمارو آماده کنیم اجازه شروع کار را به ما میدید؟
+ عا… من نمیرم به مهمونی اربابتون لطفا بهش بگید دست از سرم برداره
- ببخشید خانم ولی ایشون همچین حرفی نزدن.
+ ولی من زدم، لطفا از اتاق برین بیرون.
با حرفم هر چهار تا زن با تعجب به هم نگاه کردن و به اجبار کم از اتاق بیرون رفتن
چند دقیقه گذشت که در با شتاب باز شد…
در باز شد و چهار زن وارد اتاق شدن
یکی از اون ها یا جعبه ی خیلی بزرگ دستش بود
دومی یه کاور لباس که میشد فهمید داخلش لباسه رو می آورد
سومی و چهارمی هم مثل زن اول با جعبه هایی بزرگ وارد اتاق شدن
تو شک بودم و لحظاتی گذشت
که دستی روی شونم احساس کردم…
زن اول بود که با نگاهی مهربانانه بهم خیره شده بود.
وقتی فهمید منم دارم نگاش میکنم گفت
-ارباب گفتن برای مهمانی امشب شمارو آماده کنیم اجازه شروع کار را به ما میدید؟
+ عا… من نمیرم به مهمونی اربابتون لطفا بهش بگید دست از سرم برداره
- ببخشید خانم ولی ایشون همچین حرفی نزدن.
+ ولی من زدم، لطفا از اتاق برین بیرون.
با حرفم هر چهار تا زن با تعجب به هم نگاه کردن و به اجبار کم از اتاق بیرون رفتن
چند دقیقه گذشت که در با شتاب باز شد…
- ۱.۱k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط