{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختر کوچولو p13

دختر کوچولو p13

در باز شد و چهار زن وارد اتاق شدن
یکی از اون ها یا جعبه ی خیلی بزرگ دستش بود
دومی یه کاور لباس که می‌شد فهمید داخلش لباسه رو می آورد
سومی و چهارمی هم مثل زن اول با جعبه هایی بزرگ وارد اتاق شدن



تو شک بودم و لحظاتی گذشت
که دستی روی شونم احساس کردم…

زن اول بود که با نگاهی مهربانانه بهم خیره شده بود.
وقتی فهمید منم دارم نگاش می‌کنم گفت

-ارباب گفتن برای مهمانی امشب شمارو آماده کنیم اجازه شروع کار را به ما می‌دید؟

+ عا… من نمیرم به مهمونی اربابتون لطفا بهش بگید دست از سرم برداره

- ببخشید خانم ولی ایشون همچین حرفی نزدن.

+ ولی من زدم، لطفا از اتاق برین بیرون.

با حرفم هر چهار تا زن با تعجب به هم نگاه کردن و به اجبار کم از اتاق بیرون رفتن

چند دقیقه گذشت که در با شتاب باز شد…
دیدگاه ها (۱۲)

صلاممممم گیلاسا چطوریددددددد🥹🎀بچه ها احساس می‌کنم این فیکی ک...

چقد یه آدم میتونه بی شرف باشه که گزارش کنه اینو

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹³﴿ویو تهیونگ﴾چند ثانیه به صفحه‌ی خاموش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط