ترکم نکن
پارت شیشم
(یه هفته بعد)
از زبان آنجل=با صدای زنگ تلفنم از خواب بیدار شدم بدون اینکه چشمام و باز کنم همونطوری جواب دادم
آنجل:هومممم؟(با حالت خمار)
ناشناس:(سکوت)
آنجل:ها چیه؟ حرفت و بزن دیگه اه(با خواب آلودگی)
ناشناس:(سکوت)
آنجل:اهههه روانی مگه سر صبح زنگ میزنی آدم و بیدار میکنی؟ سادیسم داری؟ روانی خوددرگیر ایشالا برین زیر تریلی هیجده چرخ له شین ایشالا خودم خاکتون کنم
تق زدم گوشیو قطع کنم اهه سر صبح زنگ زدن اعصاب منو خورد کردن ایش دیگه خوابم نبرد بلند شدم رفتم یه دوش گرفتم تا اعصابم جا بیاد همینطوری تو حموم به اون شخص مزاحم فحش میدادم...از حموم اومدم بیرون که دیدم گوشیم زنگ میخوره فکر کردم باز مزاحمه ولی نه مینجی بود تا جواب دادم با جیغ گفت
مینجی:آنجللللللل الهییییییی بمیریییییییی آخه بیشعورررررر محبورییییییییی شمارههههههه بودیییییییییییی آبرومونوووووووو بردییییییییی(جیغ خیلی بلند)
داشتم با شوک گوش میکردم چرا جیغ میزد؟ منظورش چی بود؟
آنجل:منظورت چیه؟
مینجی:گمشو بزن شبکه(....) اخبار و ببین
گوشیو قطع کردم و یا همون حوله عین اسپایدر من پریدم بیرون از اتاق تلوزیون و روشن کردم تا زدم اخبار وا رفتم شوک شدم اون..اون کسی که زنگ زده بود جونگکوک بود توی یه برنامه تلویزیونی داشتن با تعجب به گوشی نگاه میکردن که من چجوری فحش میدمشون و جالب ترش اینجاست که نام و نام خانوادگیمو هم گفتن...با زانو افتادم رو زمین دلم میخواست خودمو بکشم آبروم رفته بود عی خدا من هیچوقت شانس نداشتم حالا باید سر صبحی جونگکوک با 6 نفر دیگه از اعضا به من زنگ بزنن؟ ای لعنت به شانسم...بلند شدم که گوشیم زنگ خورد رفتم ببینم که دیدم خانم هان مدیر آرایشگاه ای هست که من توشم خیلی ریلکس جواب دادم حداقل امیدوارم این از قضیه بویی نبرده باشه
آنجل:سلام خانم هان
خانم هان:سلام آنجل جان خوبی؟
آنجل:خیلی ممنون شما خوبی؟
خانم هان:ممنونم...آنجل جان یه خبر مهم دارم برات
آنجل:جانم بگین؟
خانم هان:....
(یه هفته بعد)
از زبان آنجل=با صدای زنگ تلفنم از خواب بیدار شدم بدون اینکه چشمام و باز کنم همونطوری جواب دادم
آنجل:هومممم؟(با حالت خمار)
ناشناس:(سکوت)
آنجل:ها چیه؟ حرفت و بزن دیگه اه(با خواب آلودگی)
ناشناس:(سکوت)
آنجل:اهههه روانی مگه سر صبح زنگ میزنی آدم و بیدار میکنی؟ سادیسم داری؟ روانی خوددرگیر ایشالا برین زیر تریلی هیجده چرخ له شین ایشالا خودم خاکتون کنم
تق زدم گوشیو قطع کنم اهه سر صبح زنگ زدن اعصاب منو خورد کردن ایش دیگه خوابم نبرد بلند شدم رفتم یه دوش گرفتم تا اعصابم جا بیاد همینطوری تو حموم به اون شخص مزاحم فحش میدادم...از حموم اومدم بیرون که دیدم گوشیم زنگ میخوره فکر کردم باز مزاحمه ولی نه مینجی بود تا جواب دادم با جیغ گفت
مینجی:آنجللللللل الهییییییی بمیریییییییی آخه بیشعورررررر محبورییییییییی شمارههههههه بودیییییییییییی آبرومونوووووووو بردییییییییی(جیغ خیلی بلند)
داشتم با شوک گوش میکردم چرا جیغ میزد؟ منظورش چی بود؟
آنجل:منظورت چیه؟
مینجی:گمشو بزن شبکه(....) اخبار و ببین
گوشیو قطع کردم و یا همون حوله عین اسپایدر من پریدم بیرون از اتاق تلوزیون و روشن کردم تا زدم اخبار وا رفتم شوک شدم اون..اون کسی که زنگ زده بود جونگکوک بود توی یه برنامه تلویزیونی داشتن با تعجب به گوشی نگاه میکردن که من چجوری فحش میدمشون و جالب ترش اینجاست که نام و نام خانوادگیمو هم گفتن...با زانو افتادم رو زمین دلم میخواست خودمو بکشم آبروم رفته بود عی خدا من هیچوقت شانس نداشتم حالا باید سر صبحی جونگکوک با 6 نفر دیگه از اعضا به من زنگ بزنن؟ ای لعنت به شانسم...بلند شدم که گوشیم زنگ خورد رفتم ببینم که دیدم خانم هان مدیر آرایشگاه ای هست که من توشم خیلی ریلکس جواب دادم حداقل امیدوارم این از قضیه بویی نبرده باشه
آنجل:سلام خانم هان
خانم هان:سلام آنجل جان خوبی؟
آنجل:خیلی ممنون شما خوبی؟
خانم هان:ممنونم...آنجل جان یه خبر مهم دارم برات
آنجل:جانم بگین؟
خانم هان:....
- ۸.۰k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط