شعری زیبا به نام دلواپسی

روزگاری را بدون عشق سر کردم نشد... خواستم دیوانه وار از عشق برگردم نشد

هیچکس دلواپسی‌های مرا باور نکرد.... هیچکس هنگام غم هایم هم دردم نشد

بغض کردم مویه کردم تا سحر نام تو را... گریه کردم گریه هم تسکین دل تنگیم نشد

هرچه کردم عشق را از خانه بیرونش کنم... عاقبت پیش دل عاشق کم آوردم نشد

در میان کوچه تنهایم ناله کنان... خواستم خود را ز دنیا کم کنم آن هم نشد
دیدگاه ها (۱)

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

چند پارتی

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

مافیای من

dark life = 27

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

دلبر رئیس

Part "74"☆ویو هانا☆ساعت ۳ صبح بود. عمارت توی سکوتی سنگین و خ...

روزگاری را بدون عشق سر کردم، نشدخواستم دیوانه‌وار از عشق برگ...

روزگاری را بدون عشق سر کردم، نشدخواستم دیوانه وارازعشق برگرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط