شعری زیبا به نام دلواپسی
روزگاری را بدون عشق سر کردم نشد... خواستم دیوانه وار از عشق برگردم نشد
هیچکس دلواپسیهای مرا باور نکرد.... هیچکس هنگام غم هایم هم دردم نشد
بغض کردم مویه کردم تا سحر نام تو را... گریه کردم گریه هم تسکین دل تنگیم نشد
هرچه کردم عشق را از خانه بیرونش کنم... عاقبت پیش دل عاشق کم آوردم نشد
در میان کوچه تنهایم ناله کنان... خواستم خود را ز دنیا کم کنم آن هم نشد
هیچکس دلواپسیهای مرا باور نکرد.... هیچکس هنگام غم هایم هم دردم نشد
بغض کردم مویه کردم تا سحر نام تو را... گریه کردم گریه هم تسکین دل تنگیم نشد
هرچه کردم عشق را از خانه بیرونش کنم... عاقبت پیش دل عاشق کم آوردم نشد
در میان کوچه تنهایم ناله کنان... خواستم خود را ز دنیا کم کنم آن هم نشد
- ۲.۱k
- ۲۲ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط