روباه گفت: تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی کن.

روباه گفت: تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی کن.
شازده کوچولو پرسید: اهلی یعنی چه؟

روباه گفت: یعنی ایجاد علاقه کردن.

شاده کوچولو پرسید: چطوری؟

روباه گفت: با صبوری کردن ...

روباه گفت: ارزش گل تو به قدر ِ عمر‌یست
که به پاش صرف کرده‌ای ..

شازده کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد:
- به قدر عمریست که به پاش صرف کرده‌ام ..

روباه گفت: انسان‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند اما تو نباید فراموشش کنی

تو تا زنده‌ای، نسبت به چیزی که اهلی کرده‌ای مسئولی.

تو مسئول گـُلتی...

شازده کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد :

« من مسئول ِ گـُلمَم. »


"شازده کوچولو ـ آنتوان دو سنت اگزوپری"
دیدگاه ها (۶)

خاطرات ناتمامPaer9(Me)سوزِ نحیفی جریان داشت..باد ملایم موهای...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۲۳ | «حرفی که نصفه ماند» 🖤...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت پنجم | بوی آشنا صبح، عمارت بیش از همیشه...

.⭕️ظریف در حال تشکیل دولت در سایه و وزارت امورخارجه در سایه ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p88چشم‌های مشکی جیمین رو دید.نفسش آروم‌ت...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۶چرا؟ +_... نمیدونم...

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۷

🔴 جواد ظریف در طبقه ۱۸ برج لاکچری خیابان شریعتی در پی چه فتن...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت دوازدهمدست نایک هنوز روی دستگیر...

^.The Law of Violence.^

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط