{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"چند شات‍ے "

"چند شات‍ے "
ورژن : 𝐣𝐢𝐦𝐢𝐧

*جیمین*

از سرکار برگشتم دیدم ا. ت روی کاناپه خوابه
لباسامو عوض کردم و رفتم سمت تخت خواستم دراز بکشم که یه دفتر دیدم

بدون اینکه حتی فک کنم مال کیه بازش کردم و نظرم رو جلب کرد پس شروع کردم به خوندن

با خوندن اون نوشته ها چشمام سمت ا. ت رفت
اون....
واقعا این همه مدت دوسم داشته

ولی انگار همیشه من براش وقت نذاشتم یا بهش محل ندادم

بهتره نفهمه که من فهمیدم دوسم داره چون من بهش حسی ندارم...
دفترچه رو مثل قبلش روی تخت گذاشتم و از اتاق خارج شدم

^ صبح فردا ^

جونگ کوک آمده بود خونه ی ^جیمین و ا.ت^ داشت با ا.ت گیم میزد
ا.ت سریع برگشت کوک رو قلقلک داد و کوک دسته از دستش افتاد و ا.ت برد

جونگکوک عصبی شد دستشو بلند کرد که به شوخی اما محکم بزنه به ا.ت اما دستش متوقف شد


جیمین دست کوک رو محکم گرفت و فشار داد....

جیمین:
"براچی روش دست بلند می‌کنی." بلند

جونگ کوک:
"ببخشید توهم ، فقط میخواستم باهاش شوخی کنم "
دستشو کشید از تو دست جیمین

ا.ت نگاهش رو جیمین موند..
این تعجب آور بود که جیمین سر ا. ت بخواد برای کسی صداشو بلند کنه... اون معمولاً خودش رو قاطی این جور چیزا نمی‌کرد

جیمین نگاهش رفت سمت ا.ت اما خیلی سریع نگاهشو گرفت رو رفت...

^ روز بعد ^
^مرکز خرید استارفیلد کوئکس^

ا. ت که با ذوق داشت لباس ها رو میدید چشمش خورد به یه لباس باز اما بشدت خوشگل سریع وارد مغازه شد

جیمین هم پشت سرش رفت توی مغازه

ا. ت
"آقا من اونو می‌خوام"
به لباسه اشاره کرد

مغازه دار :
"چشم الان براتون میارم "

جیمین:
"نه "

ا.ت :
"چی "

جیمین
"گفتم نه من نمیزارم تو همچین لباسی بپوشی. ". یکم بلند

ا. ت با تعجب بهش نگاه کرد جیمین معمولا به لباس پوشیدن و خریدنش گیر نمی‌داد...اما یه خوشحالی کوچیکی ته دلش بود که نمیشد نادیدش گرفت...

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۰)

"چند شات‍ے "ورژن : 𝐣𝐢𝐦𝐢𝐧ا. ت : "به.. تو چه "جیمین: "من شوهرت...

"چند شات‍ے "ورژن : 𝐣𝐢𝐦𝐢𝐧ا. اون لعنتی م. منظورش چی بود ملافه ...

"چند شات‍ے "ورژن : 𝐣𝐢𝐦𝐢𝐧داشتم با گوشیم بازی میکردم که جیمین ...

"چند شات‍ے "ورژن :𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 امد جلوم و اون مرد رو کنار زد کمرم ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

پارت 20

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

نام: قرارداد نفرتPart:45موسیقی همچنان توی اتاق پخش می‌شد.ا/ت...

نام:قرارداد نفرتpart:⁴²هانا گفت:«چون مهمونیه دیگه.»ا/ت سرش ر...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟟: چهار کلمها/ت هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط