helf brother part 61

برادر ناتنی پارت ۶۱


اون شب تا وقتی خوابش ببره کنارم موندم. سرش هنوز روی پام بود و نفس‌هاش بالاخره منظم شده بودن. دستم توی موهاش بود و آروم نازش می‌کردم. باورم نمی‌شد این همون جونگکوکه… همون پسری که همیشه با لحن تند حرف می‌زد، با نگاه‌های سنگین و بی‌رحم. الان شبیه یه بچه‌ بود که از همه‌ی دنیا فرار کرده و پناه آورده به من.

داشتم بهش نگاه می‌کردم که یه‌دفعه لب‌هاش شروع به حرکت کردن. اولش فکر کردم کابوس می‌بینه، اما وقتی صداش رو شنیدم، یخ زدم.

"نرو… مامان نرو… من مقصر نبودم…"

نفس توی سینه‌م گیر کرد. مامان؟ با این‌که اسم مادرش رو هیچ‌وقت نمی‌برد، الان داشت توی خواب باهاش حرف می‌زد. چهره‌ش دردناک بود. انگار داشت دوباره یه زخم قدیمی رو تجربه می‌کرد.

"نمی‌خواستم… من فقط… من فقط خواستم ازم راضی باشه…"

دلم مچاله شد. دستی که روی سرش بود، بی‌اختیار محکم‌تر شد. احساس کردم یه راز بزرگ زیر این همه غرور و شوخی پنهون شده… یه زخمی که هنوز خوب نشده.

آروم خم شدم، کنار گوشش زمزمه کردم:

"تو دیگه تنها نیستی… هر چی که بوده، هر چی که هست… من هستم، کنارتم، تا آخر."

شاید نمی‌شنید، شاید فردا هیچ‌کدوم از اینا رو یادش نمی‌اومد. ولی من می‌خواستم اون شب، همون لحظه، یه نقطه‌ی شروع جدید باشه. جایی که بتونه اعتماد کنه، که بتونه خودِ واقعیش رو نشون بده… بدون ترس.

جونگکوک اون شب خوابید. ولی من نخوابیدم. چون تازه داشتم می‌فهمیدم اون کیه… و چرا انقدر درد توی نگاهش هست....
دیدگاه ها (۰)

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

dark life = 33

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

پارت ۶۲

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "36""ویو جئون آنجلینا"از ص...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

چند پارتی جیمین پارت هفتم

دو پارتی از جی . پارت اخرجی و ات از اون پارتی پر سر و صدا و ...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

شاهکاری به نام دروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط