پارت ۱۲

پارت ۱۲
صدای خنده‌ی لینا و جین‌وو هنوز از طبقه پایین می‌اومد.
تهیونگ روی مبل نشسته بود، اما حواسش اصلاً به فیلمی که پخش می‌شد نبود.
هر چند دقیقه یک‌بار صدای خنده‌ی لینا بلند می‌شد.
تهیونگ کنترل رو روی میز گذاشت.
ـ چرا اینا تموم نمی‌کنن؟
چند ثانیه بعد صدای جین‌وو اومد:
ـ لینا، یادت میاد اون روز...
تهیونگ اخم کرد.
ـ باز شروع شد.
خودش هم از رفتار خودش تعجب کرده بود.
بالاخره طاقت نیاورد و از خونه بیرون رفت.
پله‌ها رو پایین اومد و جلوی در لینا ایستاد.
زنگ زد.
چند لحظه بعد لینا در رو باز کرد.
ـ تهیونگ؟
تهیونگ نگاهی به داخل انداخت.
جین‌وو روی مبل نشسته بود.
ـ سلام.
جین‌وو هم لبخند زد.
ـ سلام.
تهیونگ چند لحظه ساکت موند.
ـ صداتون دوباره بلنده.
لینا با تعجب گفت:
ـ جدی؟ ما که آرومیم.
ـ از بالا صدا میاد.
جین‌وو خندید.
ـ ببخشید، تقصیر منه. زیاد حرف می‌زنم.
تهیونگ نگاه کوتاهی بهش انداخت.
ـ متوجه شدم.
لینا اخم کرد.
ـ تهیونگ، اگه چیزی شده مستقیم بگو.
ـ چیزی نشده.
ـ پس چرا اومدی؟
تهیونگ مکث کرد.
ـ فقط خواستم بگم یکم آروم‌تر باشید.
لینا با حرص گفت:
ـ باشه.
تهیونگ برگشت که بره.
اما قبل از رفتن، جین‌وو گفت:
ـ راستی، تو همسایه‌ی طبقه بالایی؟
تهیونگ برگشت.
ـ آره.
جین‌وو لبخند زد.
ـ من جین‌ووم، پسرخاله‌ی لینا.
ـ تهیونگ.
دست دادن.
اما نگاه تهیونگ هنوز کمی سرد بود.
لینا که متوجه رفتار عجیبش شده بود، با تعجب نگاهش کرد.
تهیونگ بدون حرف از پله‌ها بالا رفت.
در خونه‌اش که بسته شد، زیر لب گفت:
ـ پسرخاله‌شه... خب که چی؟
اما خودش خوب می‌دونست مشکلش فقط صدای خنده نبود.
از اینکه لینا با جین‌وو این‌قدر راحت و صمیمی بود، اصلاً خوشش نمی‌اومد.
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
دیدگاه ها (۹)

پارت ۴۸ دو روز بعد، لینا همراه سوفیا برای خرید بیرون رفته بو...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت هفدهم 𓆪ات هنوز به نوشته روی دیوار خیره...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟐صدای انفجار هنوز توی ساختمان می‌پیچید....

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۱ — یه مهمون جدیدصدای زنگ در دوباره بلن...

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

ᴘᴀʀᴛ ۲۹ | یه اتفاق کوچک، یه حس بزرگاز اون روز به بعد...آرا ک...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 2 | اولین روز دانشگاهصبح سئول با صدای زنگ گوشی...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_17 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄دوش...

چندپارتی تهیونگ

پارت هفتم — فقط یک آشنای عجیبیورا بعد از آن روز، دیگر یونگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط