*از دست رفته....پارت/part 2
ویو دازای : اومدم برگردم به ماشین که کسی با سرعت بازوش بشونم زد
÷ یک دزده دیگه؟ فکر نمیکردم هنوز توی بخش پلیسی کار کنی به نظر میومد توی کاراگاه بازی خیلی سرت شلوغ باشه
_خودتم میدونی اکو من تنها دلیل که پلیس شدم حل پرونده زندگیمه هر دزدی که به اون ربط داشته باشه هم میگیرم
÷ میدونم دازای سان هزار بار گفتین ، ولی بد نمیشه یخورده استراحت کنینا این پرونده خیلی وقته بازه هنوزم براش هنوزم خیلی وقت هست پس بریم نوشیدنی بخوریم به حساب من ؟
چیز بدی هم نمیگفت میگفت ؟ فکر نکنم از وقتی اکوتاگاوا رو دیدم و بهش آموزش دادم و شد دست راستم همیشه خوبیمو میخواست و این خیلی رو مخ بود ولی خب چه میشه کرد
_ مگه میشه به نوشیدنی مجانی نه گفت ؟
میخواستیم سوار ماشین بشیم که یادم اومد باید خودمم توی بازجویی دزده باشم
_ اوکوتاگاوا بزاریمش شب ؟ الان کار دارم
÷ اوکیه استاد
_ تشکر
سوار ماشین شدیم سمته آژانس رفتیم....
...........از طرفه دیگر سازمان مافیا:
× چند بار بهت گفتم یک کار درست انجام بده ؟ ها چند بار دوباره نرفتی ؟ چراا الان من به موری چی بگم
+ اتسوشی دو دقیقه آروم باش
× آروم باشم ؟ الان چیزی هست که آروم باشم دوباره وقته ازمایشت رو نرفتی خودتم میدونی موری به خاطر همین اصلا تو رو زیر بال و پرش گرفته و باز تو به جای رفتن به مطب چیکار کردی ؟
....
× جوابمو بده... ها چیکار کردی ؟...وایی خدایا از دست تو خودم یکاریش میکنم ببینم دستتو
چویا دستشو جلو برد و اتسوشی به دست خونی چویا خیره شد
× فقط کارت همینه
+ متاسفم..
اتسوشی چشم قوره ای به چویا میره و دنبال جعبه کمک های اولیه میگرده و توی یه کمد پیداش میکنه و بعد از ضده عفونی کردن دسته چویا اونو بانداژ میکنم
× گوش کن چویا یکبار دیگه وقته نسبت رو به هر دلیل به تعويق بندازی...
+ میدونم میدونم موری میکشتم
× افرین بیا بریم بهش این گندتو بگیم
خبببب دوستان ~( ̄▽ ̄~)~ اگر خوشتون نیومد دیگه ببخشید میدونم خطه قلمم ریده 🥸✅
÷ یک دزده دیگه؟ فکر نمیکردم هنوز توی بخش پلیسی کار کنی به نظر میومد توی کاراگاه بازی خیلی سرت شلوغ باشه
_خودتم میدونی اکو من تنها دلیل که پلیس شدم حل پرونده زندگیمه هر دزدی که به اون ربط داشته باشه هم میگیرم
÷ میدونم دازای سان هزار بار گفتین ، ولی بد نمیشه یخورده استراحت کنینا این پرونده خیلی وقته بازه هنوزم براش هنوزم خیلی وقت هست پس بریم نوشیدنی بخوریم به حساب من ؟
چیز بدی هم نمیگفت میگفت ؟ فکر نکنم از وقتی اکوتاگاوا رو دیدم و بهش آموزش دادم و شد دست راستم همیشه خوبیمو میخواست و این خیلی رو مخ بود ولی خب چه میشه کرد
_ مگه میشه به نوشیدنی مجانی نه گفت ؟
میخواستیم سوار ماشین بشیم که یادم اومد باید خودمم توی بازجویی دزده باشم
_ اوکوتاگاوا بزاریمش شب ؟ الان کار دارم
÷ اوکیه استاد
_ تشکر
سوار ماشین شدیم سمته آژانس رفتیم....
...........از طرفه دیگر سازمان مافیا:
× چند بار بهت گفتم یک کار درست انجام بده ؟ ها چند بار دوباره نرفتی ؟ چراا الان من به موری چی بگم
+ اتسوشی دو دقیقه آروم باش
× آروم باشم ؟ الان چیزی هست که آروم باشم دوباره وقته ازمایشت رو نرفتی خودتم میدونی موری به خاطر همین اصلا تو رو زیر بال و پرش گرفته و باز تو به جای رفتن به مطب چیکار کردی ؟
....
× جوابمو بده... ها چیکار کردی ؟...وایی خدایا از دست تو خودم یکاریش میکنم ببینم دستتو
چویا دستشو جلو برد و اتسوشی به دست خونی چویا خیره شد
× فقط کارت همینه
+ متاسفم..
اتسوشی چشم قوره ای به چویا میره و دنبال جعبه کمک های اولیه میگرده و توی یه کمد پیداش میکنه و بعد از ضده عفونی کردن دسته چویا اونو بانداژ میکنم
× گوش کن چویا یکبار دیگه وقته نسبت رو به هر دلیل به تعويق بندازی...
+ میدونم میدونم موری میکشتم
× افرین بیا بریم بهش این گندتو بگیم
خبببب دوستان ~( ̄▽ ̄~)~ اگر خوشتون نیومد دیگه ببخشید میدونم خطه قلمم ریده 🥸✅
- ۹.۹k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط