لجبازی
لجبازی
P16
۳ ماه بعد از زبان یونا
ی: الان ۳ ماهه ک من حاملم و تهیونگ خیلی خوشحاله و ذوق داره منم بخاطر خوشحالی اون خوشحالم
تو فکر ته و بچه بودم ک تهیونگ اومد
ته: یوهووو بابایی اومدهههههه مامان یونااا کوجاییی بابای خونه اومده ها
با لبخند رفتم جلو در
ی: سلامم بابای خونه چطوری خسته نباشی
ته: او سلامم نه خسته نیستم فسقلی من چطوره
ی: یاااا حال منو نپرسیدی رفتی سراغ بچت🥲
ته یونا رو بغل کرد
ته: یونای من چطوره خوبه؟؟؟
ی: اهوم خوبمم یکمی احساسات سنگینی میکنم ته ته
ته: بیبی دیگ نزديک ۴ ماهته باید یکم سنگین بشی خب
ی: بنظرت بچه دخترع یا پسر؟
ته: برام فرقی نمیکنه هر چی این فسقلی باشه قبوله چ دختر چ پسر فقط سالم و زود تر بیاد پیشمون
ی: تا یک ماهه دیگه میفهمیم😍
ته: اهومم حالا بریم ناهار بخوریم؟
ی: بریم
خونه کوک و سایان
ویو سایان
داشتم غذا درست میکردم ک یهویی دیدم یکی از پشت بغلم کرد فهمیدم کوکه
ک: هومم بیبی خوبی؟
س:اوه اومدیی ددی
ک: اهومم چ بوی خوبی راه انداختی
س: برو دست و صورتت و بشور بیا ناهار بانی
ک: هوم باشی
مشغول خوردن ناهار بودن که کوک سر حرف ک باز کرد
ک: بیبی
س: هوم؟ چیزی میخای؟
ک: نه نه همه چی عالیه
س: عوم باش خب کارت چی بود؟
ک: تهیونگ گفته یونا چن روزیه هی میگه بریم خونه مامانم( یونا به مامان ته میگه مامان مث مامان خدشه)
س: خب؟
ک: تهیونگ میگه ماهم بریم هم اونجا یکم میگردیم هم یونا تنها نی دوس داره توعم بیای
س: ماهم بریم؟ زشت نی
ک: بیبی دیوونه شدی؟ مامان ته خاله منه ها چیو زشته
س: یکم خجالت میکشم اخه
ک: دفعه اولمون نیس ک بیا بریم باشه؟
س: باشییی حالا غذا تو بخور
ک: او بله بله چشمم خیلی خوب شدهه
س: نوش
بعد از خوردن غذا کوک رف روی مبل نشست منم ظرف هارو شستم اومدم پیشش خدمو تو بغلش جا کردم
س: ددی؟
ک: جونم؟
س: حالا چقدر میمونیم؟
ک: یه چند روزی هستیم دیگ بیبی
س: هومم باشه راستی خیلی دوشت دالمممم
کوک سایان و بوسید
ک: منم خیلی دوست دارمم حالا بیا فیلم ببینم
س: باشه😁
مشغول فیلم دیدن بودیم ک ته زنگ زد
دینگ دینگ دینگگگگ
ک: الوو چطوری تهیونگ
ته: سلامم کوکی خبم ط چطوری
ک: منم خوبم
ته:خوبه خب راستی با نونا حرف زدی؟ میاید؟
ک: اره راضیش کردم میایم
ته: چ خوب پس فردا ساعت ۷ صب میایم دنبالتون یه ماشینی بریم
ک: اوک بابای
ته: بای
س: اوپا بود؟
ک: اره
س: چی گف؟
ک: گف فردا صب ساعت ۷ میاد دنبالمون بریم
س: عاها باشه
خونه ته و یونا
ی: چی شد سایان قبول کرد بیاد؟🥺
ته: اره چاگیا
ی: اخ جوووون
فردایی صب کوک و سایان آماده بودن رفتن جلو در منتظر ته اینا بعد از ۵ دیقه رسیدن
بوق بوووووق😂
ته: مسافرین محترم بپرید بالا پلیز
س: اولن سلام دوما چشم مستر😂😂
ته: سلام نونا جونمم خیلی ممنون ک میای
س: خواهش اونیییم خبییی
ی: سلام قربونت برم اره خبم ط چطوری
س: خوبم فسقلی خوبه؟
ی: اره خاله جونی خوبه
ته و یونا: سلام کوک
ک: سلامم چطورین
ته و یونا: عالیی
ک: خداروشکر
ته: خب بریم؟
همه: بریم
راه افتادن سمت خونه مامان ته( یه جایی هس دیگ اسمش یادم نی یه روستایی هس)
دیگ دستم شکست باو بسته دیگ بقیش پارتی بعدی
این پارت دیگ شرط داره
۵ فالور
۱۰ کامنت
https://harfeto.timefriend.net/16914899993350
P16
۳ ماه بعد از زبان یونا
ی: الان ۳ ماهه ک من حاملم و تهیونگ خیلی خوشحاله و ذوق داره منم بخاطر خوشحالی اون خوشحالم
تو فکر ته و بچه بودم ک تهیونگ اومد
ته: یوهووو بابایی اومدهههههه مامان یونااا کوجاییی بابای خونه اومده ها
با لبخند رفتم جلو در
ی: سلامم بابای خونه چطوری خسته نباشی
ته: او سلامم نه خسته نیستم فسقلی من چطوره
ی: یاااا حال منو نپرسیدی رفتی سراغ بچت🥲
ته یونا رو بغل کرد
ته: یونای من چطوره خوبه؟؟؟
ی: اهوم خوبمم یکمی احساسات سنگینی میکنم ته ته
ته: بیبی دیگ نزديک ۴ ماهته باید یکم سنگین بشی خب
ی: بنظرت بچه دخترع یا پسر؟
ته: برام فرقی نمیکنه هر چی این فسقلی باشه قبوله چ دختر چ پسر فقط سالم و زود تر بیاد پیشمون
ی: تا یک ماهه دیگه میفهمیم😍
ته: اهومم حالا بریم ناهار بخوریم؟
ی: بریم
خونه کوک و سایان
ویو سایان
داشتم غذا درست میکردم ک یهویی دیدم یکی از پشت بغلم کرد فهمیدم کوکه
ک: هومم بیبی خوبی؟
س:اوه اومدیی ددی
ک: اهومم چ بوی خوبی راه انداختی
س: برو دست و صورتت و بشور بیا ناهار بانی
ک: هوم باشی
مشغول خوردن ناهار بودن که کوک سر حرف ک باز کرد
ک: بیبی
س: هوم؟ چیزی میخای؟
ک: نه نه همه چی عالیه
س: عوم باش خب کارت چی بود؟
ک: تهیونگ گفته یونا چن روزیه هی میگه بریم خونه مامانم( یونا به مامان ته میگه مامان مث مامان خدشه)
س: خب؟
ک: تهیونگ میگه ماهم بریم هم اونجا یکم میگردیم هم یونا تنها نی دوس داره توعم بیای
س: ماهم بریم؟ زشت نی
ک: بیبی دیوونه شدی؟ مامان ته خاله منه ها چیو زشته
س: یکم خجالت میکشم اخه
ک: دفعه اولمون نیس ک بیا بریم باشه؟
س: باشییی حالا غذا تو بخور
ک: او بله بله چشمم خیلی خوب شدهه
س: نوش
بعد از خوردن غذا کوک رف روی مبل نشست منم ظرف هارو شستم اومدم پیشش خدمو تو بغلش جا کردم
س: ددی؟
ک: جونم؟
س: حالا چقدر میمونیم؟
ک: یه چند روزی هستیم دیگ بیبی
س: هومم باشه راستی خیلی دوشت دالمممم
کوک سایان و بوسید
ک: منم خیلی دوست دارمم حالا بیا فیلم ببینم
س: باشه😁
مشغول فیلم دیدن بودیم ک ته زنگ زد
دینگ دینگ دینگگگگ
ک: الوو چطوری تهیونگ
ته: سلامم کوکی خبم ط چطوری
ک: منم خوبم
ته:خوبه خب راستی با نونا حرف زدی؟ میاید؟
ک: اره راضیش کردم میایم
ته: چ خوب پس فردا ساعت ۷ صب میایم دنبالتون یه ماشینی بریم
ک: اوک بابای
ته: بای
س: اوپا بود؟
ک: اره
س: چی گف؟
ک: گف فردا صب ساعت ۷ میاد دنبالمون بریم
س: عاها باشه
خونه ته و یونا
ی: چی شد سایان قبول کرد بیاد؟🥺
ته: اره چاگیا
ی: اخ جوووون
فردایی صب کوک و سایان آماده بودن رفتن جلو در منتظر ته اینا بعد از ۵ دیقه رسیدن
بوق بوووووق😂
ته: مسافرین محترم بپرید بالا پلیز
س: اولن سلام دوما چشم مستر😂😂
ته: سلام نونا جونمم خیلی ممنون ک میای
س: خواهش اونیییم خبییی
ی: سلام قربونت برم اره خبم ط چطوری
س: خوبم فسقلی خوبه؟
ی: اره خاله جونی خوبه
ته و یونا: سلام کوک
ک: سلامم چطورین
ته و یونا: عالیی
ک: خداروشکر
ته: خب بریم؟
همه: بریم
راه افتادن سمت خونه مامان ته( یه جایی هس دیگ اسمش یادم نی یه روستایی هس)
دیگ دستم شکست باو بسته دیگ بقیش پارتی بعدی
این پارت دیگ شرط داره
۵ فالور
۱۰ کامنت
https://harfeto.timefriend.net/16914899993350
- ۲۹.۱k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط