{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فخر دامان حسین و زینبم .... صاحب هفده مقام و منصبم

فخر دامان حسین و زینبم .... صاحب هفده مقام و منصبم
 آنکه محشر نور را از او ربود ... پس قدم را رنجه کرد آمد ز ره
 کوثری که احمد ز دستش بوسه زد ... دست من برداشت بر آن بوسه زد
 گاه بوسیدن به دستم خنده کرد .... با همین خنده مرا شرمنده کرد
 سید الشهدا اومد بالا سر ..دید همین جوری فقط لب ها تکون میخوره ... آروم سرشو برد جلو .. چی میگی عباس ؟ (دشمن داره هلهله میکنه ) گفت داداش : منو به خیمه نبر .. جام راحت داداش این مشک آبروی منو برد .. دیگه به رقیه نمیتونم نگاه کنم .. اینو چرا میگفت؟ چون حضرت قمر بنی هاشم . امیر المونین بهش فرمود : عباس میخوای چه شغلی انتخاب کنی؟ گفت : بابا میخوام عین تو چاه بکنم آب به مردم بدم از اون لحظه بچه های امام حسین حضرت رو با مشک میدیدن روز عاشورا دیدن رقیه این مشک رو میکشه ... میگه : بریم به عموم بدیم عموم آب بیاره برا علی اصغر
دیدگاه ها (۲)

یل کربلا ابالفضل قربون اون قد و بالات قربون چشاي نازت فداي خ...

آهای اهل زمونه دلم داره بهونهدلمو عشق ابالفضل علی کرده دیوون...

تیغ اندر دست او بازیچه است ... پیش او صد مرد جنگی بچه است هم...

مرده بودم که رسید عشق و مرا ناجی شد.رشته عمر مرا مهر تو حلاج...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۳: جلسه‌ی بازجویی ساحلیهمه هنوز روی ایوان...

P²

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 197♡⁠。⁠)⁩رفتم ل...

فیک : بین راندها

پارت: 21 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*قلبم یه ضربان رو جا انداخت...

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

انتقام سخت Part: 4ات: لطفاجونگ کوک: به نفعت هس همکاری کنی وی...

#ارباب‌سنگدل #پارت_14که نگاهش رفت سمت ...دختری که توی جای ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط