{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رقص سایه‌ها | پارت ۲۹ : حقیقتِ پنهان در اتاقِ آینه

رقص سایه‌ها | پارت ۲۹ : حقیقتِ پنهان در اتاقِ آینه


وقتی وارد اتاقِ آینه شدیم، سکوتِ سنگینی همه جا رو گرفته بود. تهیونگ و جونگ‌کوک با نگاهی که از قبل می‌شناختیم، به من خیره شده بودن. اونا می‌دونستن که این پیمان وجود داره، می‌دونستن که سرنوشت‌شون به هم گره خورده، اما چیزی که توی آینه‌ها می‌دیدیم، فراتر از چیزی بود که حتی اونا هم تصور می‌کردن.

تصاویرِ آینه شروع به لرزیدن کردن. من تصویرِ پدرم رو دیدم که داشت با پدرِ اون‌ها، یه پیمانِ خیلی قدیمی‌تر و تاریک‌تر رو تمدید می‌کرد. یه پیمان که فقط درباره‌ی محافظت نبود؛ بلکه درباره‌ی «قربانی» بود.

جونگ‌کوک با صدایی که از شدتِ فشار پایین اومده بود گفت: «میرا، اونا به ما نگفته بودن که این پیوند، یه راهِ برگشت نداره. اونا فقط گفتن که باید ازت محافظت کنیم، اما نگفتن که اگه سایه‌ها حمله کنن، ما باید بخشی از روح‌مون رو برای حفظِ امنیتِ تو بدیم.»

تهیونگ که همیشه آروم بود، حالا با چشم‌های سرخ شده به آینه‌ها نگاه می‌کرد. «ما می‌دونستیم که یه پیوندِ خونی و پیمانی بین ما هست، اما نمی‌دونستیم که این پیمان، یه تله هم هست. دشمن‌ها می‌دونن که اگه ما رو از هم جدا کنن، قدرتِ تو هم از بین می‌ره.»

من مدال رو محکم توی دستم فشار دادم. حقیقتِ تلخ مثل یه ضربه‌ی چکش بود. پس تمام این سال‌ها، اون‌ها فقط محافظ نبودن؛ اونا بخشی از یه سیستمِ تعادل بودن که اگه یه گوشه‌اش آسیب می‌دید، بقیه هم از بین می‌رفتن.

ناگهان، صدای انفجار از طبقه پایین اومد. دشمن‌ها رسیده بودن. اما این بار، من دیگه با ترس به اون‌ها نگاه نکردم. من به جونگ‌کوک و تهیونگ نگاه کردم؛ اون‌هایی که از قبل می‌دونستم کی هستن و چقدر برام مهم هستن.

«حالا دیگه مهم نیست چی توی این پیمان نوشته شده،» با قاطعیت گفتم. «ما می‌دونیم کی هستیم و می‌دونیم برای هم چی هستیم. اگه این پیوند یه تله‌ست، پس بیاین با همین تله، دشمن‌ها رو به دام بندازیم!»
دیدگاه ها (۰)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

P. 5𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط