با تو گفتنم :

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
()تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم. حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم. نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
دیدگاه ها (۴)

یادم آید: تو بمن گفتی:ازین عشق حذر کن!لحظه‌ای چند بر این آب ...

با تو گفتم حَذَر از عشق ؟ ندانمسفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانمرو...

با تو گفتم حَذَر از عشق ؟ ندانمسفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانمرو...

یادم آید، تو به من گفتی: «از این عشق حذر کن! ...

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زدچون کبوتر، لب بام تو نشست...

تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتمحذر از عشق ندانمسفر ...

روز اول که دل من به تمنای تو پر زدچون کبوتر لب بام تو نشستمت...

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به...

***کوچه*** بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم ...

✨حذر از عشق ندانم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط