{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم
باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در فتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم»
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم، نرمیدم
رفت در ظلمت شب آن شب و شب‌های دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
دیدگاه ها (۱۴)

با تو گفتنم :حذر از عشق ؟ندانمسفر از پیش تو ؟هرگز نتوانم روز...

با تو گفتم حَذَر از عشق ؟ ندانمسفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانمرو...

با تو گفتم حَذَر از عشق ؟ ندانمسفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانمرو...

روز اول که دل من به تمنای تو پر زدچون کبوتر لب بام تو نشستمت...

یادم آید: تو بمن گفتی:ازین عشق حذر کن!لحظه‌ای چند بر این آب ...

روز اول که دل من به تمنای تو پَر زدچون کبوتر لب بام تو نشستم...

یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کنلحظه ای چند بر این آ...

یادم آید، تو به من گفتی: «از این عشق حذر کن! ...

تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتمحذر از عشق ندانمسفر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط