{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ند انم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم

 

اشکی از شاخه فروریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

 

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نه گسستم نه رمیدم

 

رفت در ظلمت غم، آنشب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...
دیدگاه ها (۳۷)

روز اول که دل من به تمنای تو پَر زدچون کبوتر لب بام تو نشستم...

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زدچون کبوتر، لب بام تو نشست...

با تو گفتنم :حذر از عشق ؟ندانمسفر از پیش تو ؟هرگز نتوانم روز...

یادم آید، تو به من گفتی: «از این عشق حذر کن! ...

با تو گفتم حَذَر از عشق ؟ ندانمسفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانمرو...

با تو گفتم حَذَر از عشق ؟ ندانمسفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانمرو...

یادم آید: تو بمن گفتی:ازین عشق حذر کن!لحظه‌ای چند بر این آب ...

تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتمحذر از عشق ندانمسفر ...

بی تو مهتاب، شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره به...

لطفا این پستو تا آخر بخونید یکی از شعر های مورد علاقمو نوشتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط