هی دختر...

هی دختر...
بیا میخواهم رازی را به تو بگویم:

پسرها عروسک ندارند
درد دل کردن ، حرف زدن را به یاد ندارند
خوب نگاه کن...
فقط بلدند عروسک هایشان را پرت کنند
پسرها اشک هم ندارند !!!
میترسند مردیشان زیر سوال برود!!
میدانم از پسرها ناراحتی..
میدانم جر زنی میکنند...
میدانم بی معرفتند...
حرف بد میزنن...
بازی بلد نیستند...
اما تقصیری ندارند...
کسی آنان را مثل تو ناز نکرده!!!
گل سر، به موهایشان نزده!
صورتشان را نبوسیده
آنها به جای بوسه، سیلی خورده اند همیشه یادشان باشد مرد باید قوی باشد!!
دخترک.....
پسرها نمیشکنند!!!
مگر به دست دخترکی....
میشنوی؟؟؟؟،!!
ته صدایشان گریه ایست بی صدا با یک آغوش ساده
قلب هرمردی رامیشود ب دست آورد!
نگاهش کن...
وقتی خسته است
وقتی مریض است
وقتی دلسوزی برایش نیست
حس کردی ؟!!!؟؟؟
وقتی مادرت نیست پدرت چقدر پیر است
دخترک با آن دست هایه ظریف و دخترانه ات پسر را نوازش کن.
گاهی وقت ها مردانگیش بد جور به آغوش و نوازش تو احتیاج داره ...
دیدگاه ها (۱)

Did daddy forget the girls day?

•~•~• پیوند اجباری : قسمت اول •~•~•صبح بود ، بارون خیابون ها...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PART 4دستش رو دور گرد...

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

قسمت ۸(بخش یک)

سناریو جدید

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:5اون..اون پسر ال...

.قتل. پارت پنجم

سناریو سانزو

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط