یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه ی لیلا نشست. گف
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه ی لیلا نشست. گفت یارب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو من نیستم گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگت پنهان و پیدایت منم سال ها باجور لیلایت ساختی من کنارت بودم و نشناختی
- ۸.۰k
- ۰۹ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط