𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏²𝑷𝒂𝒓𝒕¹³

عشق زیبا ( 𝚜𝚌𝚑𝚘𝚗𝚎 𝙻𝚒𝚎𝚋𝚎)𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏²𝑷𝒂𝒓𝒕¹³


دکتر حیوانات هم اومد معاینه اش کرد گفت سرما خورده باید مواظب شه منم کار داشتم نمیتونستم دادم تهیونگ‌ ازش مراقبت کنه اینم حل شد نشستم رو مبل و تلویزیون رو روشن کردم لوکا اوند تو بغلم باهاش سر گرم شدم که دکتر از اتاقم آوند بیرون رفتم پیشش گفتم: _ چی شد دکتر: فعلا باید استراحت کنن و این دارو هام هم که تو این برگه نوشته براش بگیر و به موقع بخوره _ آه اوکی . دکتر رفت نامجون همراهیش کرد برگه رو برداشتم و رفتم بیرون داروهاش رو گرفتم دادم به خانم سون جو( همون انی که ا/ت میگه) امشب قرار داد داشتن رفتم یه حمومی و آماده شدم ........

از زبان میا:
خانم کیونگ میگن ا/ت سم خورده و اگر دارو هاش رو له موقع نخوره میمیره به نظرتون بهترین موقع نیست. کیونگ: خودت هر کاری میخای بکنی ولی حواست باشه. میا: چشم. تا ارباب نیست بهتره کارمو شروع کنم چطوره دارو ها فاسد بخوره آره بهترینه خب بزار ببینم اوه درست شد . یواش رفتم تو اتاق زودی اومدم بیرون خداحافظ ا/ت خانم . احتمالا سون جو بهش داده اینجا هم تقصیر اون و هه حی و لوسی میفته. ارباب اومده بود یه دقیقه نگذشت که داد زد همه جمع شدیم ...

از زبان جیمین:
اومدم خونه رفتم تو اتاق که دیدم ا/ت تو بی هوشی بالا آورده یه نگاهی کردم به دارو هاش چی فاسد من فاسد نگرفتم حتما کاری یکی از ایناهاس داد زدم ‌که همشون اومدن ببینن چی شده. _ با زبون خوش بگین کی جای شربت سالم یا فاسد جابه جا کرده . میا: ارباب سون جو تو اتاق ا/ت بود. ¥ چی میگی سون جو ا/ت رو‌دوست داره. رفتم که سون‌جو رو ببرم ولی دلم‌نمیخاست که یکی دستام رو گرفت گفت: ¥ ارباب خواهش میکنم حرفشو باور نکنین و نبرینش _ ولم کن ¥ دارم خواهش میکنم نمیفهمی اصلا منو به جاش ببر $ دخترم اصلا بزار بریم ¥ نه من نمیزارم‌بخاطر تهمت الکی بعضی ها شما برین اگر قرار باشه من میرم _ باشه حتما.
.
.
.
.
الان یک ماه که بیهوش هست دکتر دیگه‌ ناامید شد بود امروز هم مثل روز های قبل نشستم کنار تخت و نگاش کردم نمیدونم ولی دلتنگی حس میکردم اون منو یاد یکی میندازه و خیلی اشناست برام . شب که میخاستم بخوابم احساس کردم دستش تکون میخوره بلند شدم مثل اینکه بعد یک ماه بلاخره بیدار شد زنگ زدم‌ دکتر برا معاینه اش اومد گفت: هنوز به طور کامل خارج نشده و تا سه روز طول میکشه پس نزارین از تخت بیاد پایین.....

پست قبلی که حذف شد پارت اشتباهی بود ساری گایز

۲۰۰ کامنت و ۳۰ لایک شرط
دیدگاه ها (۲۹)

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

Forbidden love①⑤چشم‌هام رو باز کردم توی بیمارستان روی تخت در...

همسر غیره منتظره

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:83صبر نکرد تا مخالفت کنم‌...ر...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۷ بعد از پاشدم لباسمو عوض کر...

ددی خون آشام من

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط