الآن که اینو مینویسم سینه ام پر از درد و دلم و پر از غصه

الآن که اینو مینویسم سینه ام پر از درد و دلم و پر از غصه شده
آه بی بی جان

خیمه هایتان را آتش زدند و شمارو در کوفه و شام اذیت کردند و خارجی خطاب کردند.

و حالا ما مانده ایم وقبری که از درد و رنجی که شما کشیده اید لبریز است

بااینکه برای عیادتتان میآمدیم ولی نگذاشتند و ما را در میانمار سرخ کردند. در مصر کوبیدند. و عراق تیربارانمان و در لبنان بچه هایمان را … کشتند

تا از محبت شما دست برداریم اما نمیشود محبت شما با گوشت و پوست ما عجین شده و ما خراب راه عشق بی نهایتتان شدیم

دردم از دوری نیست چون قلبم حرمت است.

دردم از این همه غوغای بیهوده است اما این بیهودگی مارا ازبین برده و ظهور .برای این جریان کارساز است

کاش زاده نمیشدم و نمیدیدم که شمارا محاصره کردند دردم اینستکه چرا ….

محبت علب با اینان چه کرده که اینطور دشمنند با ما عده ای از شیطان و عده ای از نفس و عده ای از حرص و تمع و خود بزرگ بینی دم میزنن (میان این همه غوعا من چه بگویم) حال این روزهایم حال خوشی نیست

دردم بیش از این است که این فضای مجازی بتوان پاسخی .مرهمی برایش مهیا کرد

فقط دوستدارم که سوریه باشم

شاید خونم برای شما ریخته شود کمی .کمتر از کمی آرام بگیرم و لا اقل نبینم که این روزگار نامرد هنوز هم که هنوز است دست از آزار شما برنمیدارد…

یاد جمله امام حسین میافتم که فرمودند: ای علی اکبر بعداز تو اوف بر این دنیا

و الآن چقد متوجه این حرف میشوم و میفهمم که …

این دل امانم را بریده / از این جسارت ها به شما داغ است کباب …

گویا هرچه مینویسم آرام نمیشوم تو بگو …

فقط اینکه پر از بغض از این دشمنان هستم و دستم به جایی نمیرسد(حیف)…

و بیاد آن پیر که خدا خیرش دهد مینویسم

دست مرا بگیر که این دست همانست که من / سالها از غم هجران تو بر سر زده ام

/
دیدگاه ها (۱)

👑 پارت هشتم | تمرینِ رقصصدای ویولن در سالن تمرین می‌پیچید.لی...

༒ 𝘽𝙡𝙤𝙤𝙙𝙮 𝙑𝙖𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚 ༒ __ ___ part 2باران هنوز بی‌امان می...

ا/ت هنوز به پیام سوکجین خیره شده بود.«رسیدی؟»پیام ساده‌ای بو...

پارت۱۰انگشت‌هایِ ایزوکو خیلی آرام، مثل پر، روی پوستِ زبر و د...

معاملهp23گلوله با صدای تیزی در اتاق پیچید.جونگ‌کوک حتی فرصت ...

السلام علیک یا شریک القرآن ع

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۹ روز جشن پایان سال بالاخره رسید.حیاط...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

بقیش (با هشدار)پاهایش بی حس شده بودند و تنها کاری که میکرد ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط