{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گذشت لحظه هاے با تو بودنــــ

گذشت لحظه هاے با تو بودنــــ
و در پاییزعشقمان نامے
از دوست داشتن باقےنماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروزکه دست بےرحم تقدیر
دروکرد گندمزاردلهایمان را
و تهےشد
همه جا از عطر گل عشقو
در کوچ پرنده هاےغمگینــــ
در آن کویرآرزوشاعرےدل شکستهـــ
و تنهامے نوشت شعرےبه یاد با هم بودن ها
شعرےبراے
خشکیدن گلهاےعشق
در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکے به یاد همه خاطره ها ....
دیدگاه ها (۳)

دیـــــــوانه اَت میشومــــ نگــــــاهم که میکنےدیـــــــوان...

دلــــم را براےتــو جــارو کــرده امـــجــایش را بــر اےتو خ...

من ماندم و 16 جلد لغتنامهـــکه هیچکدام از واژه هایشـــنمےشود...

اکاش میشدکمےاز غصه هایم را بر دوش خدا بگذارمــــتا بداند دلت...

چندشش میشد. از خیسی بین پاهاش متنفر بود. نمی‌دونست ماده ی زن...

گذشت لحظه هاي با تو بودن...و در پاييز عشقمان نامي از دوست دا...

گذشت لحظه های با تو بودن، و در پاییز عشقمان نامی از دوست داش...

گذشت لحظه های با تو بودنو در پاییز عشقماننامی از دوست داشتن ...

چقدر زودگذر بود قصه من و تو... و در آن روز که دست بی رحم تقد...

یه صبح جمعه ی پاییز تو دیگه چشمتو بستیخبر این بار صحت داشت ت...

مکث کردم که تو را خوب تماشا بکنممرگ را آخرِ این حادثه حاشا ب...

اینو گذاشتم به یاد قدیم که کوردان مانای عزیزم تو ویس بود جاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط