{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گذشت لحظه های با تو بودن، و در پاییز عشقمان نامی از دوست

گذشت لحظه های با تو بودن، و در پاییز عشقمان نامی از دوست داشتن باقی نماند! 

چقدر زودگذر بود قصه من و تو... و در آن روز که دست بی رحم تقدیر درو کرد گندمزار دلهایمان را، و تهی شد همه جا از عطر گل عشق و در کوچ پرنده های غمگین، در آن کویر آرزو شاعری دل شکسته و تنها می نوشت؛ شعری به یاد با هم بودن ها، شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتن ها... قطره اشکی به یاد همه خاطره ها.
دیدگاه ها (۱)

تقدیم به مردان پاک و باغیرت سرزمینم..ﺍﻭ " ﻣــﺮﺩ " ﺍﺳﺖﺩستهایش...

خدا " تو " را که می آفرید حواسش پرت آرزو های من بود ! شدی هم...

✦ اولین گناه ✦✧ رمانی از خون، جادو و انتقام ✧❖ شخصیت‌های اصل...

---❖ خاندان روینتا ❖«خونِ ما از پادشاهی‌ها قدیمی‌تر است. جاد...

پارت چهاردهم | رضایتدو هفته از آن روز گذشته بود.در تمام این ...

چقدر زودگذر بود قصه من و تو... و در آن روز که دست بی رحم تقد...

گذشت لحظه های با تو بودنو در پاییز عشقماننامی از دوست داشتن ...

گذشت لحظه هاي با تو بودن...و در پاييز عشقمان نامي از دوست دا...

گذشت لحظه هاے با تو بودنــــو در پاییزعشقمان نامے از دوست دا...

گذشت لحظه های با تو بودن و پاییز عشقمان فرا رسید و نامی از د...

به یاد خواهی آوردروزی پرنده ای را خیس از عشقیا رایحه ای شیری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط